پنجگانه

·         

جعبه ی مقوایی پر از گلبرگ

هر چند آشیانه ی من کوچک است اما صدای پرنده ها بیشتر می آید .

·         

دیروز از رگبارها سیل روان بود

امروز بر جاده ها دسته ای هرزه گراز که بر مزارع می تازند

فردا از دود خبری نیست

فقط سرخپوستها به کشته های خود می گریند.

·         

آمادگی اش را دارم

تو از این سو برو که می روی

من هم به دنبالت

اگر می خواهی به راهی برو که نمی شناسم تا دیگر باز نگردم .

 

·         

 

هیولا ها بر جامه ی قدیسه ها تار عنکبوت چسبانده بودند تا کتاب مقدس را بیاورند

عنکبوتها همه خواب بودند و طعمه هاشان از آب دهانشان لبریز بود .

 

·         

 

این که نشسته ام به سکوت چله ای دوباره نیست

این که به چله نشسته ام سکوت از آن بیرون می آید

این که پارو میزنی در این رودخانه رسیدنت را تضمین نمی کند

این که می رسی گمانمان می برد که پارو زده ای .

این که داری از دست می دهی

هر روز

        بارها

              تویی

و گوش هایت نمی شنوند .

/ 5 نظر / 4 بازدید
سلمانیان(الف لام میم)

ماشالله شما هم که به مانند سمیرا خانم یحیایی پدر شعرو در آوردید شاید این شعر بدبختم گرفتار پدرش باشه

سلمانیان(الف لام میم)

ولی انصافا قشنگ بود هرچند من هرچی زور میزنم نمیتونم از این مفاهیم نوین شعری سر در بیارم بابا مراعات ما سنتی ها رو هم بکنید و از تعابیری مثل گل و بلبل و ساقی و پیمانه و بادصبا و ...هم گاها استفاده کنید آخه اگه شما شعرا مراعات ما رو نکنید ما هم قهر میکنیم اون وقت دلتون میسوزه[ناراحت][نیشخند]

سمیر یحیا

دومی و پنجمی وا قعا خوب بودند اما بقیه از مسیر ذهن خارج شدن ( از نظر سبک زبانی!!!!!) ....مثل اینکه الان جدی ام بعدا کامنت می زارم!!! اما این زهره یحیایی یه زمانی شه هایکو های قوی تری می نوشت که ما منتظر تکرار آن قوت ایم یادته تو لاله خوندی رضا علیزاده چقدر دوستشون داشت و بقیه نیز؟ آیا؟

سمیه

سلام دوستم آره ما هر روز کم میشیم و همه چیز بدتر میشه این بعد چهارم هم عجیب آزاردهنده است

شایان

سلام.وبلاگ فوق العاده ای داری.تبریک میگم به منم سر بزنی خوشحال میشم www.shayandarvishi.blogfa.com