به محتويات معده دريا قسم می خورم

که تا همين چند لحظه پيش قزل آلا نخورده بودم

-مادام به من يک دستمال می دهيد؟

- ژوزفين آرام دستهايش را پاک می کرد

-خون توی راهرو را چه کار کنيم .

فردا بهش فکر می کنم الان خيلی خسته ام .

انجيل رو بيار بايد بالای سر جسد يه آيه بخونم .

و بعد چون عيسی ديد که همه چيز به انجام رسيده است تا کتاب تمام شود گفت : تشنه ام * و در آنجا ظرفی پر از سرکه گذارده بود * پس اسفنجی را از سرکه پر ساخته و بر زوفا گذارده نزديک دهان او بردند* چون عيسی سرکه را گرفت گفت تمام شد و سرخود را پائين آورده جان بداد*

                                                     باب نوزدهم از انجيل يوحنا آيه ۲۸ تا ۳۱

 

/ 1 نظر / 8 بازدید
meem

شايد بي‌ربط باشد: مسيح دستان معجزه است و روح سرشار از عشق به آدميان.بشر غوطه ور در فساد و تباهى، رعونت و گمراهى و فقر و بيمارى، در پى كسى بود تا او را با همه پليدى ها و زشتى هايش دوست داشته باشد و ستايش كند؛ يك تن از ميليون ها آدم خاكى روى زمين باقى مانده بود كه وسوسه گر مقتدرى چون ابليس را با پشت دست پس زند كه ما به خود ايمان بياوريم و خود را باور كنيم، كه ما اينگونه ابليس را رانديم: «اين است حكم من كه يكديگر را محبت نمائيد، همچنانكه شما را محبت نمودم. كسى محبت بزرگتر از اين ندارد كه جان خود را به جهت دوستان خود بدهد. شما دوستان من هستيد، اگر آنچه به شما حكم مى كنم به جا آريد.»