زن -انتظار- میدان فردوسی

در تقلای تو دست و پا زدم

دست و پای گمشده ام

مرض گرفته بود

جذام از من گرفته بودند آینه های اتاق انتظار

-آقا ببخشید ساعت دارید؟

در مرکز زمین یک مشت حرف مفت

کورهای شهر ناله  ، چه می کنند

بی وقفه از تولد  تو دو سه روزی پیر تر شدم

هی انتظار کشیدم

هی انتظار

مرگ جزیره های خشک

عصیان گرفته از تن من بود

کابوس های من

بر مرگ جزء جزء اعضایم

جارو کشی که گوشم را برد

-جایی نداری بری؟ دیر وقته ها ...

شب باز رفت و معرکه گیری زنجیر پاره کرد

از تازه های روز هر چه بگویم نگفته ام

گربه های خیابان را شمرده ام

مردان خلط بر کف آسفالت

و دختران زنده به گوری درون من

سوزی درست از سر تابستان

برگی که سبز بود در قعر پیاده رو

تعداد برگها

تعداد عابران

تعداد کوچه ها

تعداد رنگها

تعداد دختران

تعداد بچه ها

تعداد میله های وسط چارچوب در

تعداد خط های سفید عابران

شب های بو

شب های خط کشی

شب های ناشیانه ترین تصادفات

من دست و پا زدم

-شما یه آقایی با کت کرم ندیدید؟

در زایمان من تنها یک چیز طبیعی بود

سزارین

در زایمان من نوزادم در کف دستش نوشته داشت

شعری نه از زمین

شعری که کهنه بود

از خاطراتمان

جا پای دست و پای له شده ام بود

جا پای زادنم

هر گز نزادنم  در 60 سالگی

هر گز نبودنت

هرگز نزادنم

هرگز نزادنم .

/ 10 نظر / 19 بازدید
فانوس

مثل همیشه فقط درود فقط سلام فقط درود اینهمه حرف برای گفتن ‘روی دست جنازه ی هفت حرفی ام باد کرده اما فقط خداحافظ

فانوس

سلام گاهی هزار بار نوشتن کافی نیست تا یاد بگیری چگونه می توان به یکی از هزار رمز و راز نوشتن رسید و این یکی از همان هزارهاست .........................................................نمی رسد هرگز به خاک پای مرامت هزار تا............................................. بدرود بدرود درود بر تو و درود درود بدرود ای همه ی بی جواب ها

فانوس

سلام سلام مرا بپذیر ازدوردست خاطره ها از نزدیک ترین دل شوره از همینی که هستم از همانی که می شناسی از بدرود

مریم جعفری آذرمانی

سلام زهره جان بسیار خوب بود مخصوصا آخرش که موزون تر بود نکته ی دیگر این که خیلی معنادار بود و همین معناداری و درد است که کمتر در شعرهای این روزگار پیدا می شود موفق باشی

آنژیلا عطائی

سلام با احترام دعوتید به کلبه شعرم به خوانش و نقد شعر

شیرین خسروی

سلام!زهره جان!خیلی خوشحالم که همدیگه رو پیدا کردیم!همیشه به یادت بودم با اینکه مدت کوتاهی با هم بودیم اما تو رو یکی از بهترین دوستام می دونم.بهت افتخار می کنم هم به خاطر روح مهربون و دوست داشتنیت هم برای شعرهای قشنگت.امیدوارم باز هم با هم باشیم.شاید ما هم به زودی اومدیم تهران زندگی کنیم .دوستت دارم خوشگلم

شیرین خسروی

سلام زهره خانوم... چرا به روز نمیشیبه شدت منتظر شعر جدیدم...

ع.م.فرزاد

سلام خانم یحیایی: شعرهات بسیارپرباره ولی درپیله ی پروانگی ات دور می زنی.جنسیت وجودی شمادر تمام شعرهات جاریست.