مرز ها را بو بکش

از اینجا دور نشو

 مرز میان من و تو فقط لباسهامان است

لبهام را بو بکش تا غضروف هایم نفس بکشند و خمیازه بکشم

دردهایم از خود دردند

درست جنس این میوه ای که در دهان ات می گذاری

می جوی

می جوی

تا انتهای روده ات ورم نکند

من

بین این شکاف ها مانده ام و کوه ها انگار دارند به هم می آیند

دور نشو

انحناهایم را لبریز کن از دود سیگار

و بازدمت پر شود از مخلوط ورساچه و پوکی استخوان

عمرم  را کوتاه کن  با دستهایت

گرد گرده ی گردنم

می خواهم

همین لحظه باشد که بمیرم

بمیرم  و مهتابی عمیق و سرد بتابد بر چارقدم .

چارقدم را بو بکش تا خمیازه بکشم و به خواب روم .

 

/ 6 نظر / 17 بازدید
سمیه

در انتظار دره ها رازی ست این را به رو قله های کوه بر سنگ های سهمگین کندند آن ها که در خط سقوط خویش یک شب سکوت کوه ساران را از التماسی تلخ آکندند

سلام شعر خوبی بود اگه خواستین من تازه کارم یه کم راهنماییم کنید . ممنون [گل] deyvazheh.persianblog.ir

eli

هیچ کس دیگر به هیچ چیز نیندیشید در غارهای تنهایی بیهودگی به دنیا آمد. این منم . قبلا هم اومده بودم ولی یادم رفته بود ژیغام بذارم. یحیا اون ورا بیا[گل]

یحیای شماره هفت

[ناراحت] در من صدای تبر می آید ، آه، انار های سیاه نخوردنی بر شاخه های کاج ، وقتی که چهار فصل به دورم می رقصیدند، رفتارتان چقدر شبیه ام بود. در من فریادهای درختی ست خسته از میوه های تکراری....

یحیای شماره هفت

آپ دیت کن بابا دیگه اه