سیاره ی زمین با کفش های نقره ای تو شوت می شود

در تاریکترین نقطه ی جهان نشسته ای

و آبها تماشایت می کنند

خوابت زمان ندارد و بیداری ات جهت

هل می دهی به دست و به پا

و تختخواب زندگی ات را بر گرده های خسته ی من پیچ می کنی

اندازه های سرخی ی قلبت با دوده های پنجره ها کم نمی شود

 

تردستی بزرگ جهانی

با بادها همیشه وزانی

در قصه ها نشستی و

شال گردن بلندی از یال اسب ها می بافی و

بر قامتم پیراهنی سپید

 

حالا برای خواندن شعرت نیازی به واژه نیست

سیاره ی زمین با کفش های نقره ای تو شوت می شود

و با تمام بادبادک های گمشده که در جزیره ات افتادند

 پرواز می کنی....

 

/ 3 نظر / 11 بازدید
سمیه

عزیزم نی نی رو میگی؟! کارن عزیز

هنرمند

سلام استاد ارجمند مطالب بسیار زیبایی بود .....میپسندم با افتخار منتظر حضور سبزتون هستم[گل]

الهام

با تمام بادبادکهای گمشده برگشتی زهره جان! شعر خوبی خوندم. ممنون!