جاده انقلابی

گاه تبادل من و درونم یک جاده ی انقلابی ست

قلبم دارد مهاجرت می کند

دستهایم به یک صندلی چسبیده

چشمم دارد نمی بیند

و زهدانم از خون پر و خالی می شود....

گاه میان من     و     درونم

هیچ نیست.

/ 2 نظر / 19 بازدید
فانوس

سلام پی در پی باران باران سلام و بی وقفه رود رود درود از سن وسالم نپرس که نمی دانم به کدامین گوری رفته است که من این گونه از یاد رفته ام. 38 دندانه ی این اره یک تنه به جان فریاد درختی افتاده است که قبل از این تبر تبر تبر آغوش اتش است. من همان قطره ای هستم که پدرم نیز مرا از خویش دفع کرده است. من همانم که دهانم بوی شیر می دهد از هنوز پستان مادرم من همان پدری هستم که پدرم گفته می فهمی و همان پسری هستم که مادرم فهمید من فانوس زخم خورده ام و روشنم هنوز غزلی را در وبلاگ گذاشتم با تاخیر ولی ببخشید مهربان باش و بمان همچنان مهربان فانوس