مرهم به شيهه باد نگذاريد

هو

سماع این شعبده بازان بر مناره های شهر

آشتی عمیقی شد با جادوی لباس به دوشان

فاجعه یکی از شما بودید

مرهم به شیهه باد نگذارید

پیکر دوشیزه گان بردیوار انگشت می سایند بر براده

جای برده ها سر بلند کرده اند و این میدان خالی از آزادی را از دیوار همسایه بالا می روند

کانون گرم خانواده های بلور بر سکوت این راهرو جلق می زنند

 و آب توبه طهارت این واژه را لکه دار کرده است .

فاجعه تو بودی که بر منار های شهر قداره به دست غربال می کردی از براده و ثانیه های لباس به دوش مرز های مرا می شماردی

شمارش معکوس ما از تابوتتان  شروع تا به کمر دوشیزه گان روبان سفید آویزان می کنند.

ای کاش هیکل زمین خاکی بود .

/ 5 نظر / 9 بازدید
حسين شکر بيگی

سلام! پايان بنديش زيبا بود! قرار بود داستان بخونی تو بلاگم؟

داود مائيلی

و ما حرامزاده گانیم به کوتاهی جمله ای و ویرانی این آویز سفید آسمان را بغرنج می کرد اگر تو به خوابم نیامده بودی. به من سری بزن به سميرا هم سلام برسون

سپهر

سلام. از کلمات فاخر اين قدر استفاده نکن. اين قدر سخت نگير بابا. زبان ات رو ازيت می کنی تا اين شعرا رو بگی. خيلی سخت می گيری. می سایند يعنی چی؟ اگه می گفتی می مالند با سطر های پايينی بيش تر هم خوانی داشت: کانون گرم خانواده های بلور بر سکوت این راهرو جلق می زنند. دوست دارم بیام. وبلاگ سمیرا یحیایی چرا باز نمی شه؟ و قربان ات.

نرگس

هممون یه جورایی فاجعه ایم