اينم يک شعر از م.آزاد ( خدا بيامرزد او را )

باد ها در گذرند

بايد عاشق شد و خواند

بايد انديشه کنان پنجره را بست و نشست

پشت ديوار كسي مي گذرد

بايد عاشق شد و رفت چه بيابانهايي در پيش است
رهگذر خسته به شب مي نگرد
مي گويد
چه بيابانهايي ! بايد رفت
بايد از كوچه گريخت
پشت اين پنجره ها مرداني مي ميرند
و زناني ديگر به حكايتها دل مي سپرند

پشت ديوار كسي درياواري بيدار

به زنان مي نگريست

چه زناني كه در آرامش رود

باد را مي نوشند

و براي تو براي تو و باد

آبهايي ديگر در گذر است
 بايد اين انديشه كنان مي گويم
رفت و از ساعت ديواري پرسيد و شنيد
و شب و ساعت ديواري و ماه
به تو انديشه كنان مي گويند

بايد عاشق شد و ماند

بايد اين پنجره را بست و نشست

پشت ديوار كسي مي گذرد

ميخواند بايد عاشق شد و رفت بادها در گذرند ................

/ 4 نظر / 18 بازدید
Alipasha

سلام ٬ خبر درگذشت او در هياهوی سياست گم شد. روحش شاد و يادش گرامی باد.

kaveh

خداوند رحمتش کند .

فرآوران

حق داری دست بکشی . سر ازير شوی و بمانی . از موجهای خسته توقع فريادهای عميق نیست .

سلام اگر توجه کرده باشی با این وضعیت کشور نباید یک روز دوام آورد اما وجود خالق بر بندگان خودش و یک عزیز که ظهورش معلوم نیست ویا فکر کنم ما لیاقت نداریم ببینیم که منتظره ما بمیریم وبعد بیاد و امید به ظهورش وضعیت جامعه رو سامان بخشیده بد بختی ها خودش زیاده وای به روزی که دل شروع کنه به مانوور دادن وای وای