مرز من و زمین

دردها ، زنی از من ساخته است

و مردان من دارند در درونم گریه می کنند

لالایی شبانه کار نمی کند

خواب عمیق آرزوی جیرجیرک هاست

از وقتی روی این چمن ها دراز کشیده ام

مرز من و زمین

شده یک رج مورچه که مدام کار می کنند .

/ 3 نظر / 11 بازدید
امیر حنایی

نکند اصلن این خواب من نبوده باشد ! ؟ که نه با شلّیک گلوله از خواب پریدم ! نه لرزش های تلفن همراه ( این سطر را وقتی بیدار شدم،فهمیدم ! ) ........................... درود با احترام منتظر دیدگاهتون هستم با مهر: امیر حنایی

بهمن عبداللهی

سلام خانم یحیایی ممنونم از توجه شما به دونده و مطالب من در مورد فیلم های جشنواره. البته من سینمای قصه گو رو می پسندم اما معنیش این نیست که از فیلم های خوب ضد قصه یا مدرن لذت نبرم.اما به شرطی که در خدمت ایده و روح اصلی فیلم باشه. در غیر این صورت ترجیح میدم به جای یه فیلم بازسازی از واقعیت خود واقعیت مستند رو ببینم که بی بی سی و ان اچ کی بهترین مستندها رو دارن. به هر حال ممنونم. نظر شما هم قابل احترامه. در مورد مطالب هم قابلی ندارن با اسم یا بی اسم فرقی نداره چون وظیفه یه نویسنده چیزی هست که با ننوشتن اسمش تفاوتی نمی کنه. ما که البته شاگردیم هنوز. موفق باشین.

فانوس

سلام و سلام بر مورچه کوچولوی شعرت که بار این شعر های سنگین رو به دوش می کشه کار می کند که در بیاورد معاش خویش را دانه دانه مثل مهره های پشت خویش مورچه آسیاب می کند تلاش خویش را فانوس