چند گانه

"هو"

 

شاید انگشت حیرت من در این دقایق بی پایان از زندگیست

که مایوسانه به من لبخند می زند

اگر تمام جهان جمجمه های درشت زیر پای شاهانشان بخواهند

من تنها در آغوش کشیدنت را کفایت می کنم

و غرق می شوم در ازای مرگ

غرق می شوم در ازای همه ی بودن

همه ی ثانیه هایی که بازم می دارند از رفتن .

 

 

 

آزادی من سرزمینی ست که کشت ندارد

کود تبلور ماده شیران را به درون فرو می برد

و پشه های گند گرفته ی آبادی ، دارند حول خرناس بی پدر شبان پیر دور می زنند

عربده هم اگر بکشی نمی شناسمت

کر شده ام

نارس شده ام و پای چپم می لنگد .

 

 

 

از دور دست به بهانه های خلوص نیت تاختنمان

از دور دست تافتنمان

بافتنمان

بر بند ها انداختنمان

و قصیده ها پر شد همیشه و همیشه از برکت تاب تاب عباسی .

 

 

 

 

جنازه می کشیدمت به توانم

و عرصه فقط عرصه ی تحول بود

جا مانده بودند بر دوش مان شلاق های سرخ

اینجا دنیاست

صدای ما را از داخل موزه ی عبرت می شنوید .

 

 

  

 

 

اگر تمام روحم را جراحی کنند باز با قلبم می گشایمت

اگر صدای شیهه ی اسبی نشنیده بودم باز می آمدم

اگر گریه نکرده بودم باز می آمدم

اما صورتم سرخ است و اشک در چشمم نمایان .

 

 

 

تلاطم من وهم انگیز است بر چارقدم که خاطره های سیاه دارد

-         نه نکشیدی ، اندازه های این روند صریح را

-         نه نکشیدی ، وزن درونی مرا که دارد می ترکد

-         نه نکشیدی ، جیغ بنفشی را که آن روزها چاپ شده بود

-         نه نکشیدی ، باری که به دوش پدرانمان بود

-         نه نکشیدی ، درد های غوطه ورم را در جراحت نامانوس

-         نه نکشیدی ، دستهای باد را از پنجره ی اتوبوس

-         نه نکشیدی ، ابرهای سفید را در نقاشی کودک همسایه

-         نه نکشیدی ، ازدحام مغز مرا با تمام سوراخهایش

 

 

 

 

بعد از هزار سال کشته شدن

باز

بر تختهای چوبی خود

اعدام انفرادیمان کردند .

 

 

 

انبار خون

غمباره خون

انبار انهدام

انبار سالیان درازی که در تاکسی نشسته اند و بیراهه می روند ،

انگار دارند بر بغض من فرو می روند .

فرو خورش از دردی که نیم درد نیست .

بر بغض من الفاظ بد ، چونان شکایت شبلی تاتو شده ست .

 

/ 6 نظر / 22 بازدید
سمیرا

کار ما از گریه هم که بگذرد گریه رهایمان نمی کند... با گوشت و پوست خواندم ات.

اصی

و چقدر کریه است مهر زشت و سیاه انتخابات دهم در سه جلدم چقدر دلم می خواهد که آن صفحه از سه جلدم را بسوزانم و خاکسترش را به مستراح بریزم و بعد روی عکس رهبر اسفراغ کنم شاید کمی سر دردم تسکین پیدا کند شاید

هنگامه

دیگر چقدر اشک بریزم چقدر اشک بریزم چقدر اشک بریزم چقدر اشک بریزم...........

یک دوست

[گل]

سمیه

دلم می خواد گریه کنم برای قتل عام گل برای مرگ رازقی دلم می خواد گریه کنم .............................................. صداری بیداریه عشق رو خواب شب خط می کشه ....................................................... ابر سیاه رفتنیه خورشید دوباره درمیاد دوباره باغچه گل میده از عاشقا خبر میاد