دهه سوم

« هو »

 

یادمه وقتی 17 یا 18 سالم بود وقتی با دوستام صحبت می کردیم . من تنها کسی بودم که دوس داشتم 28 سالگی مو ببینم . همیشه به اونا که دائم می ترسیدن سنشون بره بالا و از 18 سالگی بیان بیرون ، می گفتم من خیلی دوس دارم زودتر 28 - 29 سالم بشه ببینم اونموقع چه جوریم ، چی شده زندگیم ، به کجا رسیدم ، قیافم چه جوری شده و الان فکر می کنم جزو اون افرادی هستم که شاید تغییر چندانی نکردم ، کار چندانی نکردم ، جای چندانی نرسیدم ، قیافم چندان عوض نشده و خلاصه زندگی چندانی نکردم و فک می کنم اونایی که زیاد امیدی به 28 30 سالگی نداشتن مثلن دماغشون تغییر چندانی کرده و احتمالن محل زندگیشون خیلی تغییر چندانی کرده و به خارج کشیده شده و یا اینکه ساکشنی ماکشنی چیزی کردن یا وسیله رفت و آمدشون از اتوبوس به اتومبیلی چیزی کشیده شده و یا پاشون به مجلسی ، شورای شهری ، گروه نمایشی ، ارکستری چیزی وا شده و یا ....

ولی خب زیاد خبر ندارم که اونا تغییرات چندانی داشتن یا خیر.

 امروز روز 16 ام دی ماهه و روز مهر . خیلی تصادفی منم توی این روز به دنیا اومدم . تا به امروز نشده بود که جایی مطلبی در مورد روز به دنیا گسیل شدنم بنویسم و یا حتی یادی ازش بکنم ولی امروز یه کمی فرق می کنه امروز من مرز سی سالگی و رد میکنم و می افتم توی دهه سوم زندگیم ( آه خدای من معجزه دهه سوم ) سومین دهه زندگی شاید زیاد خوش آیند نباشه مخصوصن برای خانمهایی که علاقه ی جندانی به افزایش سن و وزن و اینا ندارن و همچنین برای من که یه حس عجیبی ی .احساس می کنم اون روزهایی که می خواستم ببینم خیلی زود اومدن و من دیدمشون و اون روزی که دوس داشتم این روزها رو ببینم زیاد دور نیست و خیلی اونروزا رو روشن و واضح یادمه .حتی صدای خودم و می شنوم که به نیلوفر و پگاه و ندا می گفتم : من می خوام ببینم 30 سالگی چی میشم و نیلوفر می گفت همین بدبختی که الان هستیم می شیم شایدم بدتر .

ولی خب من امیدوار بودم دیگه ، چه کنم . همه به امید زنده اند و من هم .

حالا که 10 -12 سالی از اون موقع می گذره به این فکر می کنم که چقدر دهه ها راحت می گذرن و اصلن رفتنشون و نمی بینم .هیچ دوس ندارم به 10 سال قبل یا قبل تر برگردم ولی دارم به این عمیقن فک می کنم که 10 -12 ساله دیگه به چه سرعتی می خواد بگذره .

دیشب یاده 12 سال درس خوندن توی انواع مدارس افتادم و 4 سال بعدش که دوره دانشگاه گذشت .و اینکه چقدر به خودم فرصت فکر کردن دادم و چقدر فکر نکرده ادامه دادم .

 زیاد غمگین نیستم ولی خب راضیم نیستم . نمیدونم رسیدن من به این چیزا و نرسیدم به اینهمه چیزایی که بهشون علاقه دارم اندازه بزرگ شدنم و کم کرده یا خودش تحولی ی توی وجودم که احساس کمرنگ بودنم و بیشتر می کنه . زیاد حرف ناامیدی پیش کشیدم ولی اساسن فک می کنم در 60-70 درصد مواقع گذاشتم زندگی برام تصمیم بگیره. تا حالا نقشه بدی برام نکشیده و خرخرمو نجوییده  .

امروز و به فال نیک می گیرم و در حالیکه از دیشب مملو از کادو های رنگارنگ شدم نیکتر باهاش برخورد می کنم . ( جا داره که قسمت کادو هاش بیشتر بشه ) ای بابا این هدایا رو هم اگه نمی گرفتم که از وقوع دهه سوم بدجوری دپرس می شدم . بالاخره دوستان لطف کردند و تسکینی به من دادند که دمشان گرم و سرشان سبز باد .

 

 

/ 5 نظر / 7 بازدید
ندا

زهره جونم بابا دلمون گرفت با این حرفها.تولدت خیلی مبارک باشه. قدر لحظه لحظه زندگیت رو بدون به خصوص قسمت یزدانش رو.بابت کادو ها هم خوش به حالت ما که این هم نخواهیم داشت[نیشخند]

eli

ســــــــــــــــــــــــــــــلام تولدت مبارک. زیاد به این فکر نکن که چی می خواد بشه . فکر کنم همه چیز بهتر از این خواهد بود. مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاچ [گل][گل][گل][گل][هورا][هورا][ماچ][ماچ] راستی فکر نکن برات کادو می خرم. هر چند تو وبلاگت به طور عمومی اعلام کرده باشی باز کادو بی کادو[زبان][زبان]

سمیه

قربونت برم زهره عزیزم بی اختیار دارم اشک می ریزم ! تولدت مبارک اشک شادی شمع نگاه کن که واست می چکه چیکه چیکه کام همه رو بیا شیرین بیا کیک رو ببر تیکه تیکه[قلب][زبان][چشمک][دست]

مهدي

سلام زهره خانم من هم تولدت را تبريك مي گم. خوشحالم از اينكه داري سي امين بهار زندگيت را جشن ميگيري. از تو بعيده كه بري تو فاز دپرسي!! اما يه خورده بهت حق مي دم به خاطر اينكه روان شناسا كلا معتقدند كه آدما كه به سن سي سالگي مي رسند دچار يه افسردگي ميشنو كه اسمش همينه "بحران سي سالگي" آدما دنبال اين ميگردند كه تو اين سي سال چه كار كردند؟ من اميدوارم كه هر چه زودتر اين دوران را بگذروني و هميشه شاداب و بانشاط با اين رفيق قديمي ما زندگي كني.[لبخند]

اصی

سلام عزیز ترین دوست زندگیم که خیلی ازم دور افتادی. راستش تا 4 یا 5 روز قبل از تولدت هم یادم بود که بهت زنگ بزنم. ولی باز هم در بد بختیهام غرق شدم و فرصت نکردم. تولد 30 سالگی ات رو بهت تبریک می گم عزیرم. تو روح جوان و بی آلایشی داری و در هر سنی فرقی نمی کنه که چند سالت باشه 30 یا 60 ساله مهم روحته که پاک و جوونه. می بوسمت بدرود