سلام

به علت تاخير در نوشته هام متاسفم.

الانم می خوام روز زن و روز مادر رو تبريک بگم و يه شعر خيلی شاهکار از مرحوم شهريار بنويسم . من سالها پپش اين شعر و شنيدم و تو ذهنم موند . شما هم بخونين حتماْ برای هميشه به يادتون ميمونه .اين شعر رو از طرف خودم و شهريار عزيزتقديم می کنم به همه مادران مهربون دنيا .( شايدم فراموش شده دنيا )

«هوالعليم»

آهسته باز از بغل پله ها گذشت

در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

اما گرفته دور و برش هاله ای سیاه

او مرده است و باز پرستار حال ماست

در زندگی ما همه جا وول می خورد

هر کنج خانه صحنه ای از داستان اوست

در ختم  خویش هم به سر کار خویش بود

  بیچاره مادرم !

هر روز می گذشت از این پله ها     

                                 آهسته  

تا بهم نزند خواب ناز من

 

امروز هم گذشت

در باز و بسته شد

با پشت خم از این بغل کوچه می رود

چادر نماز فلفلی انداخته به سر

کفش چروک خورده ، جوراب وصله دار

او فکر بچه هاست 

هر جا شده هویج هم امروز می خرد

بیچاره پیرزن همه برف است کوچه ها 

بیچاره پیرزن همه برف است کوچه ها !

 

نه ، او نمرده است ، می شنوم من صدای او

با بچه ها هنوز سرو کله می زند

ناهید لال شو

بیژن برو کنار

کفگیر بی صدا دارد برای ناخوش خود آش می پزد .

 

<?xml:namespace prefix = v ns = "urn:schemas-microsoft-com:vml" /><?xml:namespace prefix = w ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:word" />

 


پس این که بود

دیشب لحاف رو شده بر روی من کشید

لیوان آب از بغل من کنار زد 

                  در نصفه های شب

یک خواب سهمناک و پریدم به حال تب

نزدیکی های صبح

او باز زیر پای من اینجا نشسته بود

آهسته با خدا

راز و نیاز داشت 

             نه، او نمرده است

نه ، او نمرده است که من زنده ام هنوز

او زنده است در غم و شعر و خیال من

میراث شاعرانه من هر چه هست از اوست

کانون مهر و ماه مگر می شود خموش

آن شیرزن بمیرد ! او شهریار زاد !

«هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق»

 

 


باز آمدم به خانه   چه حالی! نگفتنی !؟

دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض

پیراهن پلید مرا باز شسته بود

انگار خنده کرد ولی دلشکسته بود:

بردی مرا به خاک سپردی و آمدی ؟

تنها نمی گذارمت ای بینوا پسر

می خواستم به خنده در آیم ز اشتباه

اما خیال بود          ای وای مادرم !

                                                «محمد حسین شهریار»  

خوب بود نه !

شهريار در مصاحبه ای که خيلی قديم ازش شنيدم از شعر های مادرش صحبت می کنه و می گه اولين سوسوهای شعر رو ازمادرش ديده و شنيده مثل شعر های محلی و ترکی و عاميانه .

 

/ 6 نظر / 3 بازدید
mehdi

سلام.اوللللللللللللللللللللللللللللليدم.مرسی که خبرم کردی.منم روز زن رو به شما و روز مادر را به مادر گراميتان تبريک ميگم.

sara

سلام زهره جونم روز زن درونتو هم مبارک تاج از فرق فلک برداشتن تا ابد آن تاج بر سر داشتن در بهشت آرزو ره يافتن هر نفس شهدی به ساغر داشتن جاودان در اوج قدرت زيستن ملک عالم را مسخر داشتن برتو ارزانی که ما را خوشتر است لذت يک لحظه مادر داشتن روز مادر مبارک باد

sara

گويند مرا چو زاد مادر پستان به دهان گرفتن آموخت يک حرف و دو حرف بر دهانم الفاظ نهاد و گفتن آموخت دستم بگرفت و پا به پابرد تا شيوه راه رفتن آموخت پس هستی من ز هستی اوست تا هستم و هست دارمش دوست

yazdan

حاصل ضرب آب و تن تو ضربدر وقت تن شستن تو هر سه منهای پيراهن تو برکه را کرده حالی به حالی حسين منزوی مبارکت باشه زن

ميم

سر خم می‌کنم بر آستانه‌ی مهر همه مادران ... و ياد شهريار و شاملو هم به خير

samira

من زنانگی ام را در ريشه های درختی بر نيامده جا گذاشته ام....بر آمده ام از خودم از گريه های اجدادی ام پو ست می اندازم از خودم....خب چون من هنوز وبلاگی ندارم علی ای حال به وبلاگبدرالملوک سر بزنيد و پيچی در مهره بزنيد!!!!