... که با چشمهات خواب خرگوش سفید...

منی که با چشمهات خواب خرگوش سفید می بینم

و تمام اشیا دور و برم می جهند

از ریه هایم هوای تو بیرون می آید

و تنگ ماهی را پر از اکسیژن می کند

                   باید تنها از دور برایت دست تکان دهم

اما تو

با خزه های دیواره ی استخر حرف می زنی و

پوست چمن ها را لمس می کنی و

چمدانهات از آمدن و رفتن هات پر و خالی می شوند...

یا به سویم لبخند بزن

یا هیچ

در هیچ

امیدی واهی هست

در لبخند

هیچ ....

/ 6 نظر / 29 بازدید
سرونازشیراز

[ماچ]

سرونازشیراز

[ماچ]

مارال

درود در عین سادگی زیبا بود و دلنشین ... لذت بردم

احسان

سلام و بخشید بی مقدمه نوشتم و تو شعرتون دست بردم. عذر تقصیر.

اورسجی

سلام قلمت سبز تنها یت را می شنیدم فرهاد شیرینت صدای تپش تیشه ات را نشنید

الهام

امان از امید واهی لبخندها...[گل][گل]