من غلام قمرم ......

همه خوابند شب زمزمه گر ! هیچ مگو

یا اگر از تو بخواهند سحر ، هیچ مگو

غیر از این ، گر چه تو را سوخت جگر ، هیچ مگو :

" من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو "

 

من بی او شده بی من شده، وای از من او !

غم فرو رفته سرا پای تنم تو در تو

چه بگویم که نگویی تو به من رو در رو :

سخن گنج مگو جز سخن رنج مگو

ور از این بی خبری ، رنج مبر هیچ مگو "

.

.

بی خبر هستم و از هر چه خبر می ترسم

خانه خالی ست و از کوبه ی در می ترسم

بجز از عشق ، من از هر چه خطر می ترسم

گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم

گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو "

........

.

.

.

                       " مریم جعفری آذر مانی"   مخمس از کتاب پیانو

 

شعر قشنگیه. همین ................. 

/ 3 نظر / 9 بازدید
مردی با چشمان گرگ

آره تضمین قشنگی بود ! دست شما و شاعرش درد نکنه و با تشکر از مولوی عزیز بخاطر غزل زیبایش که باعث تولد شعر دیگر و شعرهای بسیار دیگری شده[چشمک]

کاوه

سلام. شعر زیبایی بود. لا اقل از شعرهای شما زیباتر بود ! (شوخی کردم ) یاد شعرهای زیباتان بخیر. اجتماعی نویس شده اید به تصور من. انگار نوشته ها تفاوت کرده. نویسنده اش هم حتما. و مورد دیگر : از اینکه دیدم خانه فرآوران هنوز سرپا هست خیلی خیلی خوشحال شدم. خسته نباشند. به همسر محترم سلام برسانید. راستی من احتمالا دوباره شروع کرده ام به نوشتن. خوشحال خواهم شد از راهنمایی و اگر انشالله فرصت و سعادتی باشد همکاری بیشتر. مبارک باشد

سمير

زهره ، اين كاوه همون كاويه لاله است؟ آخه ما ديگه لاله نداريم