چه ناشیانه در انتظار گذشت زمانم

هو

 

چه ناشیانه در انتظار گذشت زمانم

اندوهی از بدعت تازیانه ها خوابم می کند

با نامی از سوژه های ترس بیدار می شوم

اندیشه ها عریان عریان جلوی چشمم راه می روند

بر چارقد زمین می سوزم

دندان های بید مجنون مرا باد می زند

مسیر صحرا به خون اجازه می دهد که بریزد

آسودگان خمیازه می کشند

خود فروشان بر تختخوابهاشان می خروشند

چارقد زمینم چرک می شود و در آرزوهای بزرگ خود می میرد .

 

   -  بوی بدی میاد.

   -  اینجا کسی مرده ؟

 

مرده گان جواب سر بالا نمی دهند

از سقف ها ترازوهای بزرگ همسان آویزان شده بود

عدالتی وصف ناشدنی

 

    -  گفتم اینجا کسی مرده ؟

    -  بوی تعفن میاد .

 

چه خونسرد و حاکمانه ، اعدام می کنند

             مرثیه ای کوتاه

                     با خمیازه ای

                      برای اندوهگین ترین روز

حتی سیاه ، لباس تسلایمان نبود

و غمم که می گریستمش

بر پایه های سست فلاتی خانه دارم که خطابه هایش مایوست می کنند

بر زمینی که تیره می شود

و بر کنیزان بالهوسی که صاحبان خانه را مدهوش می کنند

اندیشه پشت اندیشه آتش می گیرد

و دستهامان سرگرم چیدن خوشه

بر کدام سرباز ببازم نشئه ی فطرتم را

بر کدام صلیب لخت و عور شوم

بر کدام کوه نمازی به جا آورم

بر کدام شیطان

که تو آمینم را تریاک کشیده بودی

که تو پف کرده بودی

 

     -  بیا از این ور بریم من می ترسم .

     -  اینجا انگار روح داره .

 

تف کردی جان جوانم را

تف کردی جام جهانم را

تف کردی

 

-         اه چقدر کفش،مال کین ؟

-         بیا از این ور ، می ترسم .

 

تاس بریزید و

 هر روز

به دار بیاویزید

تاس بریزید و

هر شب

خواب ببینید که گوشتتان بر سر نیزه ها کباب می شود

تاس بریزید و

ژست هاتان را روبروی آینه تمرین کنید .

 

/ 2 نظر / 19 بازدید
مهدی

سلام ... برای خواندن منت بگذارید . خوشحال میشم

سانی

اوه بسیار تاثیر گذار [متفکر] خوشم آمد یره [تایید]