1
همیشه نا تمام ماند
آنروزها که آسمان ابری بود
به محض اینکه به تو بگویم:
با من حرف بزن.
2
تمام مسیر با من حرف نمی زنی
دختر ها در اتومبیلمان می نشینند
با حرارت می رقصی
حرفت می گیرد
و انگار...
برایشان شکلک در آوردی.
3
قضاوت برعهده خودت باشد
از کالبد من کودکی دارد می آید
که شبیه من نیست
اسمش را از سین می گذارم
سین
سقط جنین
4
هرچه از دریا بیرون می آید
روزی به دریا خواهد رفت
دیگر کاری به بقیه ماجرا ندارم .
کلمات کلیدی :دریا

