این روبان کبود تر شد

قصد باران سکوت بود .ناودان نگذاشت.

شب های انتظار کمی عشق ...

بر صخره های درونم

جانوری دو نیمه

نیمی خزنده و نیمی چهار پا

مشغول کندو کاو معدنی از درد گم شده است

این جستجوی یک شبه بر بالش تکیده ی من

اندام رنج های مرا تیر می کشد

اما چه بی خبرند

دیگر

شب های انتظار کمی عشق

 بیش تر شدند

شب های انتظار کمی عشق

بیش تر شدند ...

  
نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩٢
تگ ها : شعر

یک فیلم سی و پنج میلیمتری

پرسیدمش، آوازهایت کجاست ؟

به بندری چشم دوخت و هیچ نگفت.

دره ها هنوز عمیقند

و کودکی که به توپی ضربه می زد

 غرق شده بود

-         کمک ، کمک !

باز از دور دست ها آمده بودی

سوار بر مادیانی که چشمانش کور بود

راه از اول گم شده بود

و مردان قبیله قلیان می کشیدند

-         تا توقفگاه اول چقدر راهه ؟

از دواج های سنتی

مرگ های سنتی

دسته ای گل زیر چادری سرخ بر خر

کل بکش بیرون زندگی ات را

کل بکش کپر پیران قلیان کش را

کل بکش مرا

کل بکش

-         مامان شیر گاو از کجا میاد؟

از پستان مادرانتان آویزان شوید

پسران قبیله بزرگ شدند و قلیان کشیدند

دختران قبیله مردند

در انتظار

در شط

در عشق

در اشتیاق

-         مامان همیشه آب سرده ؟

سرما برای مغز استخوانمان خوب است

سرما دروغ است

از هزاره سوم یک معجزه دیدیم و شد

کن فیکون شد

در قرآن ها نوشته بودند

-         خودم با چشمای خودم دیدم ؟

درد را گرفته بود به پهلو

از لبه خیابان

گذر سید مرتضا

آنجا که پوست تخمه ها تسبیح می چرخاندند

-         از اینور رفت از این ور .

کِیف می کند از درد

کِیف می کند از درد.

 

  
نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٩
تگ ها : شعر

هامون قاتی خون و خیال ...

"هو"

من از تو خالی می شود

تصادفی که منجر به جرح شد

رنگ تمام دنیا تیره و صدای زنان زمخت

هامون قاتی خون و خیال گوشه ی دستشویی

و هذیان ما میان خوابهایش

برای لالایی مادرانمان آماده نیستیم

و با صدایشان ناگهان بیدار می شویم

خمیازه های عریان قاتی صدایمان می شود

و روز چه سخت آغاز می شود

شلوار بی درز

بی دوخت

بی مصرف

حجمت از سقف بیشتر شد و بالا آمد

به ریخت زمین یک چیز اضافه شد

-         چشما همیشه دُرُس نمی بینن.

باور مدارا بر تابوت های تنگ

عروس زمین که به سمت دریا می رود

و پسرکی که دهانش جر می خورد .

  
نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٩
تگ ها : شعر