این روبان کبود تر شد

قصد باران سکوت بود .ناودان نگذاشت.



نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ فروردین ۱۳٩۳

در تاریکترین نقطه ی جهان نشسته ای

و آبها تماشایت می کنند

خوابت زمان ندارد و بیداری ات جهت

هل می دهی به دست و به پا

و تختخواب زندگی ات را بر گرده های خسته ی من پیچ می کنی

اندازه های سرخی ی قلبت با دوده های پنجره ها کم نمی شود

 

تردستی بزرگ جهانی

با بادها همیشه وزانی

در قصه ها نشستی و

شال گردن بلندی از یال اسب ها می بافی و

بر قامتم پیراهنی سپید

 

حالا برای خواندن شعرت نیازی به واژه نیست

سیاره ی زمین با کفش های نقره ای تو شوت می شود

و با تمام بادبادک های گمشده که در جزیره ات افتادند

 پرواز می کنی....

 




کلمات کلیدی :تاریکترین نقطه جهان