این روبان کبود تر شد

قصد باران سکوت بود .ناودان نگذاشت.

تانگو ، جسد ، انگشت سبابه

از جسد خراش آمده بود

خون می آمد

کسی دستمال کاغذی نداشت

 

-        خانم برای گریه هاتون دستمال دارین برای این جسد که داره بد جوری ازش خون میره ندارید ،نه ؟

 

ناودان می چکید خونابه به راه افتاد

از راه چاه نرفت

از زیر این سبد میوه ها نرفت

و مگس می لیسید زمین را

تنتورید عسل شده بود

عسل ماده قرمزی که روی نان می مالید

جنازه از دو طرف خالی بود

من حدس می زدم

 

-        خانم  برای دعا نوشتنتان خودکار دارین ، برای حدسیات من ندارید ، نه ؟

 

فانوسقه بسته بود جنازه ، ولی خالی بود

عشیره از کوچه داشت می گذشت

صدایی نمی آمد

اسب شان پا نداشت و گوسفندان شان مرده بودند

کودکانشان بر دوششان

برهنه و خسته

صدای پایشان کبود بود

 

-        خانم سمعک دارید برای دروغ شنیدن از رسانه های بزرگ ، برای شنیدن کبودی ،خراش ، درد ، ندارید ، نه ؟

 

زخمهاش مانند تاولی که عجیب ترک می خورد

از غصه  معلوم بود که دق زده بود

گلوش از یرقان پر بود

از نیمرخ جنازه بود که آرام خواب رفته بود

جنازه ای آرام که خون می ریخت

بو بوی این تعفن نا معلوم از درز ها می ریخت که خالی بود

 

-        خانم عطر دارید که موقع مهمانی حتی به خشتکتان بزنید ، برای این بوی تعفن کاری نمی کنید ، نه ؟

 

اندام نازک و نورانی

فکر می کنم شاید شواهدی از قبل باشد

تا قوزک کبود و دو تا گاز در پهلو

منظور مردن این جنازه را روشن کند

با تست خون ، تست دشک ، تست درد

تست های اعتیاد شاید مسیر مبهم مخدر را از لابه لای رگ هاش پیدا کند

 

-        خانم BABY CHECK  دارید برای همه ساعتای شبانه روز امروز که ما تست داریم ندارید ، نه ؟

 

شاید تپانچه ای دستپاچه شده  تیر مستقیم هلاکت زده به جسد

زده اندام له شده از فرط  درد خمیازه های بی نمک تخت

این ازدواج مصلحتی

ناقوس بر تاریکی مراسم اعدامشان هم نه نواخت

از تیم فجر سپاسی تا تیم بم

کنار زلزله 8 نه 9 ریشتری

نه ریش بود نه تاول زده بود فقط قافیه زندگی از دستش باخته شده

روی زمین دراز کشیده

 

-        خانم برای این مصرع قافیه ندارم فال حافظ و وقت و بی وقت می خونین حالا یه کتاب شعر ندارید ، نه؟

 

از بسطام می گذشتیم

یک کامیون معنی نکرد بر پشت شیشه های غبار گرفته اش

Camel see not see  را

و من تمام واقعه را دیده بودم

زن با طناب رخت پای جسد را گرفته بود

با حس خشم و نفرت دیرینه می کشید

جسم به خون گرفته او را از اعتراف بر محضر کشیشی از تبار کاتولیک پر کرد

و نوبت اعدام را راحت نفس کشید

 

-        خانم برای رخت هاتون طناب دارید برای بوکسل این ماشین طناب ندارید ، نه؟

 

و من تمام واقعه را دیدم

آن روز آفتاب بیهوده گرم و کشنده می آمد

مردم با دیدن جسد خیلی سریع از حسی به جاذبه رنگ

بوم و رنگ شایعه های بزرگ را رقم زدند

اما من تمام واقعه را دیدم

 

زن التماس کرد

جیغ زد

گریه کرد

اما فقط صدای جرثقیل با بردن و نبردن خاک ، محصور کرده بود امواج کل صدا ها را

زن عربده کشید

من تمام واقعه را از پشت این کامیون دیدم

اعدام مرد را

وقتی لزج شده بود

خون از گلوش روی زمین می ریخت

زن دلهره نداشت ، خونابه از دامن سیاه می چکید روی زمین

از درد

........................... رفت

من خود تمام واقعه را دیدم .

  
نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ تیر ۱۳۸٧
تگ ها :