این روبان کبود تر شد

قصد باران سکوت بود .ناودان نگذاشت.

تابوت پر از ايراد بال دار شد

لالایی های شهر بی قانون فقط مادربزرگها را خواب می کند

استوانه زمین

درکوهتاترین وتر مربع

 فرصت بعد از ظهر تابستانی اش را غنیمت شمرده

به سقوط خورشید فکر کرده بود

خمیازه کشان از پهلوی این راهبه ها

کسی که سنبله را غرق خون می کرد

تابوت پر از ایراد بال دار شد

و فرشتگان از نامزدی صادقانه جنون مایوس شده بودند

هر بار فکر کردن

اسیر این دسته های گل شده بود

فرآورده های بزرگی از جاذبه به این زمین متعلق نبودند

که استجابت دعاهای مادران را

چه کسی سقوط کرد

از ماوراء من به سمفونی جنون کسی نعره کشید

کاش قائله ختم می شد

در آینه می لولیدند

مردم کتف بسته

          کت بسته

بسته از کف این جاده

غلاف بریده از خون سقوط خواهد کرد

ماندگار ترین جزیره همین تنب کوچک شد

                                         تو نبودی

                                   تنب کوچک بود

                                   تو جاودانه بودی

و کودکانی که خط بریل می خوانند به ریل رسیدند

ریل را کندند

ریل از قطار خالی بود

ریل راه نداشت به دریا

به رودخانه می ریخت

ماهی ها کور بودند

کر بودند

جاودانه بودند .

  
نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٦
تگ ها :