این روبان کبود تر شد

قصد باران سکوت بود .ناودان نگذاشت.

وقوع پياده رو در دلپذيری تعفن

به هیجانات کاکتوس وار پهنی بر روی زمین

از توالت عمومی گرفته

 

تا این بوی تعفن

همه منظورشان گوشت های چرخ شده گوسفندان تازه بالغ بود

انتهای این شب به صبح نمی رسد

من از درد می میرم

و از تو خشنودم که

مدفوع دلپذیرت را در دهانه مستراح رها کرده بودی

و ازدیاد دستهای من برای پاک کردنش

الگوی شاعرانه منش زن ایرانی بود

با باقالی های احتکار شده فریزر

**

کفاشی که کفشهایش پیر شده بودند از راهرو می گذشت

 **

شب

 

 شروع نشده

تمام شد .

 

 

 

  
نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٦
تگ ها :