تا لابه لای دفتر من وا شد بادی وزید و عکس تو را گم کرد
مردن فقط علامت رفتن بود هر دفعه دست و پای مرا گم کرد
پیغام سوت - سوت قطار این بود رفتن به سوی هیچ جاده برگشتی
قصد بزرگ خاطره هامان مرد جسمم شده جنازه برگشتی
جسمم شده جنازه برگشتی
ساتور شیش تیغ به جسد می خورد بر نامه های مهر شده - برگشتی

