این روبان کبود تر شد

قصد باران سکوت بود .ناودان نگذاشت.

به ريل رسيده به قطار نرسيدن بهتر است

یاد شعری از دوستان افتادم فقط همین

-------------

سال ۱۳۵۲ گذشت  حالا ۱۳۵۷ بار

من متهم به خویشتنم سینه سینه بغض

حبس ابد کشیده ام از دست روزگار

پایان سرنوشت من آری چه می شود

با یک طناب پاره و پوسیده زیر دار

ای آسمانی از غزل و عشق خوب من

همواره زهره باشی و همواره بر مدار .....................

  

نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٥
تگ ها :