دست مرا بگیر ، همراه من بیا
شاید کسی نگفت ، ایندفعه را کجا ؟
هی دور می شویم ، دور از زمین و اشک
از خاک و خنده دور، سمت فقط خدا
آنجا کنار برج ، یک خانه بزرگ
در انتظار من ، در انتظار ما
با بغض هایمان یک جاده می کشیم
سوی بلوغ باد سوی ستاره یا ،...
یک صندلی زرد با تکه ای طناب
اول که می رود ، یا من و یا شما؟
فرقی نمی کند چشمان خود ببند
دست مرابگیر، دیگر نگو چرا ؟
دوستان اين غزل خيلی قديمی ولی من دوستش دارم .
خيلی خوشحال می شم نظر بديد.


