این روبان کبود تر شد

قصد باران سکوت بود .ناودان نگذاشت.

 

تو به من خنديدی و نمی دانستی

 من به چه دلهره سيب را از باغچه همسايه دزديدم .

.

.

.

.

.

.

غرق اين پندارم

که چرا باغچه کوچک ما سيب نداشت . ( حميد مصدق )

اين شعر و نوشتم برای همکار خوبم غمگينم پيروان

که خوند و نمی دونم چرا يه جوری شد ........................................................................پيروان بی خيال

  
نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٤
تگ ها :