این روبان کبود تر شد

قصد باران سکوت بود .ناودان نگذاشت.

 

می بينم آشيانه شان برای فوتون های من کوچک است

 زير همين چادر سياه می مانم

اگر باران نيايد چيزی نمی شود .

فقط خانه شما که بر سنگ بنا شده سالم می ماند

خانه لورنتس .خانه هايزنبرگ .

پس چه شد؟اينهمه ما را خجالت زده کرديد هی قوانين بد و بيراه های نيوتن را گفتيد کرديم توی اين مخمان با سرعت پايين

حالا با سرعت های بالا بياريمشان بيرون سرعت نور دارد وارد می شود .

هی سرعت نور را فرو کن توی گوشت !

گوشت تنت !

گيجم گيج از بوی کافور و عدم قطعيت .------------- ادامه دارد

  
نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٤
تگ ها :