این روبان کبود تر شد

قصد باران سکوت بود .ناودان نگذاشت.

 

می آیی

سراسیمه

به شمالی ترین جنوب مزرعه من

آنجا که بر خاک خدایان نشسته ام

و دستهایم بر جمجمه انسانی ست که روزی آمده بود

به شمالی ترین جنوب مزرعه من !

  
نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ تیر ۱۳۸٤
تگ ها :