این روبان کبود تر شد

قصد باران سکوت بود .ناودان نگذاشت.

 

«هوالجميل»

بوی تعفنتان از درز ديوار ها بلند است

به جان کوچکترين فرد خانواده نيفتيد

شکافها قوی تر از پيوند ها حلول می کنند

و راديو مثل هميشه تبريک می گويد

از بلندگوها صدای سوت و کور می آيد و يک مشت بوی معلق در جرزهای بينی هاتان ساز می زنند

و سرنادهای بلند بلند می خوانند

بالاخره همه عاشق می شوند

حتی کوچکترين فرد خانواده

تسبيحهای ياقوتتان را بياوريد ........ برای کبوتران صلوات بفرستيد !

  
نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ شهریور ۱۳۸٤
تگ ها :