گویی کسی میان پله های نردبام و گنجشک های کوچک پر بسته
فاصله انداخته .
دوستان سلام . حرفی نيست جز اينکه:
خاکستری می شوی
می ریزی
و یک اشتیاق غریب آلایش تن تفته ات را دیگر گون می کند
وقتی چشمان مردی را در سبدی از خاک اره و سبوس می بینی .
و تو از آن من نیستی
وقتی سرود ملی ات را بلند می خوانی
و سرود ملی ات از آن خودت نیست
وقتی می ریزی و خاکستری می شوی .

