"هو"
من از تو خالی می شود
تصادفی که منجر به جرح شد
رنگ تمام دنیا تیره و صدای زنان زمخت
هامون قاتی خون و خیال گوشه ی دستشویی
و هذیان ما میان خوابهایش
برای لالایی مادرانمان آماده نیستیم
و با صدایشان ناگهان بیدار می شویم
خمیازه های عریان قاتی صدایمان می شود
و روز چه سخت آغاز می شود
شلوار بی درز
بی دوخت
بی مصرف
حجمت از سقف بیشتر شد و بالا آمد
به ریخت زمین یک چیز اضافه شد
- چشما همیشه دُرُس نمی بینن.
باور مدارا بر تابوت های تنگ
عروس زمین که به سمت دریا می رود
و پسرکی که دهانش جر می خورد .
کلمات کلیدی :شعر

