این روبان کبود تر شد

قصد باران سکوت بود .ناودان نگذاشت.



نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٩

"هو"

من از تو خالی می شود

تصادفی که منجر به جرح شد

رنگ تمام دنیا تیره و صدای زنان زمخت

هامون قاتی خون و خیال گوشه ی دستشویی

و هذیان ما میان خوابهایش

برای لالایی مادرانمان آماده نیستیم

و با صدایشان ناگهان بیدار می شویم

خمیازه های عریان قاتی صدایمان می شود

و روز چه سخت آغاز می شود

شلوار بی درز

بی دوخت

بی مصرف

حجمت از سقف بیشتر شد و بالا آمد

به ریخت زمین یک چیز اضافه شد

-         چشما همیشه دُرُس نمی بینن.

باور مدارا بر تابوت های تنگ

عروس زمین که به سمت دریا می رود

و پسرکی که دهانش جر می خورد .




کلمات کلیدی :شعر