این روبان کبود تر شد

قصد باران سکوت بود .ناودان نگذاشت.

 

جنگ ها شروع می شوند

و با گذشت سالها

دوباره ازمراتع بزرگ خبر رسیده

که گله ای، نه به انتظار نان ، استخوان ، گوشت ، مرده اند .

جنگ ها دوباره شروع می شوند

و عده ای که بیطرفتر از همه نشسته اند

یک طرف

 پر از گلوله می شوند . ( زهره )

۳۰ / فروردین /۱۳۸۲

نمی دونم چرا ولی اين شعر و نوشتم .تقديمش می کنم به خودمون که حالا بايد بشنويم و ببينيم که با نخست وزير کشور همسايه ( بعد از اون ۸ سال )دست دوستی داديم .

  
نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ امرداد ۱۳۸٤
تگ ها :