این روبان کبود تر شد

قصد باران سکوت بود .ناودان نگذاشت.

 

سلام دوستان . می خوام نفس عمیقم و کامل کنم ،تقریباً پنج شش سال پیش دوستی در شهر قم داشتم . اون شاعر خیلی خوبی بود . کتاب شعر هم داره البته شعر های اولیه و قدیمی شو چاپ کرده بود . اون و شعرهاشو دوست داشتم .

خیلی وقت ها بهش فکر میکنم . اون و گم کردم . نمی دونم چرا ؟ خودمم بیشتر وقتا به این موضوع فکر می کنم که چرا با وجود اون همه دوستی گمش کردم .حالا بیشتر وقت ها نفس عمیق می کشم شبیه آهی که از روی تاسف و اینا........

یک شعر ازش می نویسم . شاید رضایت نداشته باشه . ولی شعر بسیار قشنگیه ، حیف نخونید.

 از دوستانی که این دختراهل قم به نام شیرین خسروی را میشناسند، به من بگن . متشکرم.

 

 

از تمام شهر من آزرده بودم بر درخت

آه آنشب من پناه آورده بودم بر درخت

 

بس که سردم بود از بس که دلم لرزیده بود

مثل یک گنجشک باران خورده بودم بر درخت

 

نه نمیشد گل کند حسی که پروازم دهد

بس که آن شب خسته و افسرده بودم بر درخت

 

آخرین گلبرگهای دفترم را باد برد

مثل یک شاخه گل پژمرده بودم بر درخت

 

بوسه های سرخ باران می وزید از آسمان

اینقدر گیلاس را نشمرده بودم بر درخت

 

یکشب اینجا یک نفر تصویر خود را دیده بود

من به راز مبهمی پی برده بودم بر درخت

 

با طنابی روی یک شاخه خودش را دار زد

کاش آنشب ، کاش من هم مرده بودم بر درخت

(شیرین خسروی)

این شعر رو سر کلاس شعر دانشگاه آزاد قم برام نوشت به درخواست خودم مورخ 1/خرداد/1379

از یابنده تقاضا می شود در نظر خواهی بنویسه، مژدگانی هم نداریم.

 

  
نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ امرداد ۱۳۸٤
تگ ها :