این روبان کبود تر شد

قصد باران سکوت بود .ناودان نگذاشت.

انگار همیشه پشت این دری

هو

 

ردپایم خیس است ،

از دور یک نفر را به زحمت می بینم ،

نبودنت ، استقامتم را سخت گرفته است در مشتش ،

و دستهایم هنگام باز کردن در دارند ناله می کنند ،

انگار همیشه پشت این دری

وقتی دلم برایت تنگ می شود .  

  
نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٧
تگ ها :