همه خوابند شب زمزمه گر ! هیچ مگو
یا اگر از تو بخواهند سحر ، هیچ مگو
غیر از این ، گر چه تو را سوخت جگر ، هیچ مگو :
" من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو "
من بی او شده بی من شده، وای از من او !
غم فرو رفته سرا پای تنم تو در تو
چه بگویم که نگویی تو به من رو در رو :
سخن گنج مگو جز سخن رنج مگو
ور از این بی خبری ، رنج مبر هیچ مگو "
.
.
بی خبر هستم و از هر چه خبر می ترسم
خانه خالی ست و از کوبه ی در می ترسم
بجز از عشق ، من از هر چه خطر می ترسم
گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو "
........
.
.
.
" مریم جعفری آذر مانی" مخمس از کتاب پیانو
شعر قشنگیه. همین .................

