این روبان کبود تر شد

قصد باران سکوت بود .ناودان نگذاشت.



نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ آذر ۱۳٩٤

مثل شبحی بر من ظاهر شو 

و فرمان قتل بده

من لبهای جنازه ی هملت را تنگ بوسیدم

و با برادران تمام پادشاهان همبستر شدم

خیانت از زیر پوستم پیداست...

با شانه ای نرم بر موهایم بکش

ردپای تمام شبها سفیدند

و روزها شبحی میانشان پرسه می زند...