این روبان کبود تر شد

قصد باران سکوت بود .ناودان نگذاشت.

شب های انتظار کمی عشق ...

بر صخره های درونم

جانوری دو نیمه

نیمی خزنده و نیمی چهار پا

مشغول کندو کاو معدنی از درد گم شده است

این جستجوی یک شبه بر بالش تکیده ی من

اندام رنج های مرا تیر می کشد

اما چه بی خبرند

دیگر

شب های انتظار کمی عشق

 بیش تر شدند

شب های انتظار کمی عشق

بیش تر شدند ...

  
نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩٢
تگ ها : شعر

جشن پرشین بلاگ

و یادداشتم درباره ی برف روی کاج ها کمی برنده شد ...وبلاگم 8 ساله شد و برای بار نخست در جشن پرشین بلاگ شرکت کردم ...و جایزه ای هم گرفتم ... جشن جالبی بود ...جالب را هر طور صلاح می دانید تاویل کنید ...در هر حال از اینکه این متن را زحمت کشیدند و خواندند کمال تشکر را دارم... این روزها کم پیش می آید مطالب خوانده شوند بیشتر همه می خواهند خودشان را پرزنت کنند یا یک نظری چیزی بدهند و شاید بحثی کنند و فیس بوک بهترین مکان برای این جور کار هاست ... متن های منظور دار ...منظور های متن دار...حرف های کنایی ...سکوت ...عکس های منظور دار...منظور های عکس دار ... باری امروز هم چنانچه تقدیر بود گذشت ...و واقعن خسته نباشند برگزار کننده گان جشن که می دانم این جور کار ها چه استرسی بر می دارد ....

  
نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۳:٥٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ تیر ۱۳٩٢
تگ ها :

نوشته ای بر گذشته

مردم همواره فریاد می زنند که می خواهند آینده ای بهتر بسازند . این حقیقت ندارد . آینده خلاء ای است بی عاطفه نسبت به همه . گذشته سرشار از زندگی است , دوست دارد آزارمان بدهد و به ستوه مان بیاورد . تحریکمان می کند , به ما ناسزا می دهد , وسوسه مان می کند که ویرانش کنیم یا دوباره آنرا رنگ بزنیم . مردم فقط به این دلیل است که می خواهند ارباب آینده بشوند که گذشته شان را تغییر بدهند . آنها برای دسترسی به لابراتوآرهایی که در آن عکسها دستکاری می شوند و زندگینامه ها و تاریخها بازنویسی می شوند،می جنگند ..../ میلان کوندرا

فیلم گذشته ی آقای فرهادی به واقع گویای این نوشته ی نویسنده ی چک ، میلان کوندراست ...گذشته ای که گذشته است اما انسان هیچگاه از آن نه گذشته است ...

میزانسن های قوی...دوربین مسلط ...نور و رنگ همخوان با فضا...کارگردانی ی همیشگی و دقیق ...و بالاخره فیلمنامه ای پر تعلیق...فیلمنامه ای که از گذشته چیزی نشان نمی دهد و فقط به شکل دیالوگ مطرح می شود ... صحنه های دراماتیک فیلم کم اند و دیالوگ ها زیاد است ...صحنه ها را برای مخاطب تعریف می کنند ... اتفاق های مهم همه از نظر ها پنهانند و مخاطب همه چیز را فقط به شکل گفتگو ، می شنود ...

این اثر آقای فرهادی تنها به علت نداشتن صحنه های دراماتیک ضعیف به نظر می رسد ... آقای فرهادی به قدری در داستان در گیر شده که صحنه های قوی ای ننوشته است هر چند ، آوردن یک بازیگر ایرانی ( علی مصفا ) به همراه بازیگران خارجی برای مخاطب ایرانی خودش دراماتیک است ...صحنه ای که احمد شسوار مارین را برایش می گیرد صحنه ای ست زیبا ... نگاه های فواد به احمدنگاه های جذابی هستند ... نگاه های احمد به سمیر خوب و دقیقند ...

احمد که آمده گذشته را رنگ کند رنگ های روی زمین را پاک می کند ...مارینی که می خواهد گذشته را رنگ کند ، رنگ کردن خانه را شروع کرده و مچش درد گرفته... رنگ در فیلم استعاره ای از تغییر است ، تغییر گذشته ای که به شدت آزار دهنده است ...

چقدر گذشته در زندگی ما تاثیر دارد ...چقدر می خواهیم تغییرش دهیم ؟ چقدر از آن بیزاریم ؟ چقدر فکرمی کنیم تغییر خواهد کرد ؟ با خریدن یک کادو ؟ با خاطره ای خوب باقی گذاشتن آیا گذشته تغییر پیدا می کند ؟ با پیدا کردن عشقی جدید برای مارین حسش نسبت به احمد تغییر می کند ؟ چقدر دوست داریم گذشته دوباره بیاید تا بتوانیم تغییرش دهیم ؟ چقدر پشیمانیم و چقدر نه ؟

استعاره ی رنگ و بوی نوستالژیک، رنگ و بوی حرف تازه ای به فیلم فرهادی می دهد و نشان می دهد که ما به راستی چقدر در گذشته زندگی می کنیم و آینده ای برایمان وجود ندارد ...

پایان باز ،هم در مضمون و هم در قصه ،تماشاگر را مبهوت ، راهی ی خانه می کند و قطره اشک سلین و انقباض دستش ، سمیر را مبهوت تر...

  
نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۳:۳۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ تیر ۱۳٩٢
تگ ها : گذشته ، فرهادی