این روبان کبود تر شد

قصد باران سکوت بود .ناودان نگذاشت.



نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٠

 

شیئی شدگی انسان از جنینی تا سالخوردگی  ، از سنت تا مدرنیته ، در کادرهای شیشه ای ی زندگی

 

نگاه دوربین از پشت در ، پنجره ، شیشه  به شخصیت ها  ، گویا چون شعر شاملوست : آهای ،از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید ، خون را به سنگفرش ببینید .

شاید سنگفرش خیابان خانه من یا شما باشد .

شاید شیشه های عینک ترمه است که این زندگی را دنبال می کند .

دوربین روی دست :آشفتگی در جدال زندگی در گذار از سنت به مدرنیته

لنز نرمال : اجتماع واقعی ما

زاویه دوربین : Eye level از نگاهی که گویا نگاه ترمه است .

استفاده ی ابزاری انسان در جدال بی رحمانه ی زندگی از جنین اش ، از کودکش ، از نوجوان اش و از پدر بیمار و سالخورده اش و شیئی شدگی همه چیز در برابر هیچ چیز.......

شیئی شدگی انسان در برابر قانون

شیئی شدگی انسان در برابر پول

شیئی شدگی شرع و کتاب مقدس

کلمات کلیدی:

                  طبقه مردم عادی و طبقه اشراف  : تاریخی که همواره اینگونه بوده است و خواهد بود.

                  سود : از سود پرتقال فروش گرفته تا سود نادر

                  گارانتی که معادل فارسی اش پشتوانه است : در حالیکه نسل نادر به دلیل نداشتن آن می کوشد آن را بیابد و به فرزند و فرزندانش هدیه دهد اما فرزندش به فکر یافتن حقیقت است .

                  دروغ : کوچک اما مهم

                 حقیقت : بزرگ اما پر از شبهه

شبهه در برابر باز پرسی که نگاهش را از همه می گیرد .

نادر : نماینده ی اصول گرا و پر مدعای داستان در حالیکه مردی مستقل است و به اصول خود و سنت ها پایبند است ، آرمان گراست. نمونه ای از نسلی که در تحولات جامعه از انقلاب تا جنگ از جنگ تا بعد از جنگ جا مانده اند و گم شده اند و خود با مشقت به موقعیت فعلی شان رسیده اند تا حقشان را بگیرند و همواره در جامعه به دنبال حق و حقوق خودند و در طول زندگی با چنگ و دندان از آن دفاع کرده اند . زندگی به آن ها بسیار چشانده است .

او به وابستگی های عاطفی اش دلبسته است و از آن برای نگهداری ترمه در برابر سیمین یاد می کند.

او پدرش را برای نرفتن بهانه می کند در حالیکه وابستگی هایش مانع رفتنش می شوند ، پدر می میرد اما جدایی نادر از سیمین انجام می شود .

سیمین : نماینده ی اصلاح طلب داستان ، در جستجوی آینده ، خواهان امنیت ، صلح ، آرامش و دور شدن از درگیری گیج کننده ی جامعه ی نیمه مدرن سنت زده که از طرف جناح اصول گرا ترسو خوانده می شود و در برابر قانونی که به زن بی اعتناست عاجز است و خواسته اش در برابر قانون جامعه و اصول و سنت های آن بسیار بسیار ناچیز شمرده می شود .

او معلم زبان انگلیسی است نشان از این است که به فرهنگی فراتر از فرهنگ جامعه اش آشناست ، دانستن زبان جهت مهاجرت برای او امتیاز مثبتی ست در حالیکه نادر هر چیز را بهانه می کند برای ماندن و نرفتن ، زیرا  زبان نمی داند و کارمند بانکی با اصول اداری جامعه ای که به آن احساس تعلق می کند است و  در جامعه متعلق به خویش با مشقت به جایی رسیده است .

راضیه : زن مذهبی و پایبند شرع در حالی گرفتار قانون می شود که شرع را بنا به اعتقادات و تربیتش پذیرفته اما در برابر قانون مقاومت می کند . نماینده ی زن سنتی و معتقد جامعه ای که او را وادار به دروغ گویی می کند .جامعه ای مرد سالار که زن سنتی را هر چند کار آمد و مفید و پر از عشق را در حاشیه قرار می دهد .

نماینده ی جامعه ای که قوانین مدنی را نمی داند اما اصول دین و شرع خود را می شناسد و برای کمترین چیزها با قانون دان شرعی مشورت می کند .جامعه ای که با آن هر روز مواجهیم .جامعه ای که از آموزش قوانین مدنی اش دور است .

حجت : که اگر دور و برمان را نگاه کنیم بسیار می بینیم .

سمیه : که اکسیژن نسل سالخورده را دستکاری می کند.می تواند و می کند . بدانید که نظاره می کند و نظاره گر خوبی ست .

ترمه : ترمه اسمی سنتی است . ترمه نوعی پارچه گرانبهای بافته‌شده از الیاف لطیف است از صنایع دستی ایران، پارچه ای که در آن نقوش بته جقه دارد .بته جقه در فرهنگ ما نماد سرو است و سرو نماد آزادی و آزادگی است .

او بی گفتن جمله ای بلند شخصیتی دوست داشتنی از نسل آینده دارد که ابتدا پدر و مادرند که برای او تصمیم می گیرند و در آینده اوست که برای آن دو تصمیم گیری می کند .

او که سوال نویسنده ی داستان را همواره مطرح می کند که نسل پیش رو چه کسی را انتخاب می کند ؟آیا ترمه به سمت آزادگی می رود ؟ و به راستی آزادی و آزادگی کجاست ؟

شیئی شدگی نادر و سیمین در انتهای فیلم در حالیکه در دادگاه نشسته اند و حال ترمه برایشان تصمیم می گیرد دیدنی ست ، وقتی میانشان جدال سرسختانه ی زندگی را با انسان می بینیم و می شنویم تا پایان تیتراژ و شاید تا پایان زندگی .......




کلمات کلیدی :از پشت شیشه ها




نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٠

گاه تبادل من و درونم یک جاده ی انقلابی ست

قلبم دارد مهاجرت می کند

دستهایم به یک صندلی چسبیده

چشمم دارد نمی بیند

و زهدانم از خون پر و خالی می شود....

گاه میان من     و     درونم

هیچ نیست.