این روبان کبود تر شد

قصد باران سکوت بود .ناودان نگذاشت.



نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸۸

 

 

 

"هو"

 بسیار هیجان بزرگی ست آفرینش بی دلیل این لالایی

حیف شد انگیزه هایت را قلاب سنگ کردی

هر هزار سال یک بار یک گوسفند از اینجا می گذرد

و هر بار دو تا بع  بع  می کند و می رود

هر هزار سال یک بار ما آفریده می شویم

یکی از ما پشت این تریبون می رود

یکی دیگر گوش می دهد

یکی دیگر انقلاب می کند

یکی هم پیدا می شود برود دستشویی

توی دستشویی زیاد معطل می کند

باز که می گردد تریبون ها را انقلابیون شکستند

و مردمی که گوش می دادند کر شدند

حالا جای دنج و خلوتی که پیدا بشود

می شود سیگاری آتش زد

کتاب خواند

مقاله نوشت و چاپ کرد

سخنرانی کرد

برای مردمی که فقط گوش می دهند و نمی شنوند .