این روبان کبود تر شد

قصد باران سکوت بود .ناودان نگذاشت.



نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸

وبلاگ ده دقیقه به نه

 

خلیل درمنکی را آزاد کنید!

دراین سرزمین هرآنچه برما می گذرد را آیندگان روایت و قضاوت خواهند کرد. روایت و قضاوت هریک ازما نیز درآثار و نوشته های ما مشهود است. ما تا به امروز برآن بودیم و هستیم که مواضع خود نسبت به اوضاع نا به سامان ایران را نه به عنوان چند فعال سیاسی که به عنوان چند نویسنده ( شاعر و داستان نویس و منتقد ) اتخاذ کرده باشیم. این بدان معنا نیست که ما خود را برکناراز حوزه ی سیاست می دانیم و مواضع سیاسی ما درقبل و بعد ازانتخابات گواه براین امر است. کما اینکه ما خشونت گسترده علیه هموطنان خود را نشانه ی ناسپاسی آشکارحاکمان درقبال ولی نعمتان خود می دانیم. کما اینکه ما بازداشتهای گسترده را نشانه ی بی تدبیری آشکارمی دانیم.

بااین حال نگاه ما به سیاست نگاه یک نویسنده است. ما نویسندگان زبان این مردمیم و درهر موقعیت و هرمعادله ی سیاسی ما درکنارمردم خواهیم بود.

رفیق، همکار و هموطن ما خلیل درمنکی، از ظهرروزعاشورای حسینی تا به امروز در بازداشت به سر می برد و این درحالیست که او نه یک فعال سیاسی و نه عضو هیچ دسته و گروه و حزب و جناح سیاسی. خلیل درمنکی هرگز مقاله ای سیاسی له یا علیه هیچ عضوی از مجموعه ی عریض و طویل قدرت درایران ننوشته است. خلیل درمنکی رمان نویس و منتقد شناخته شده ی شعر و داستان است. هرگزبا هیچ منافق و محارب و معاندی نبوده است. هرروز که از بازداشت او  می گذرد گواهی است براینکه منطقی درپس چنین بازداشتهای گسترده ای نیست. ما اعضای " ده دقیقه به نه " وظیفه ی خود می دانیم که اعتراض خود را به گوش خوانندگان خود برسانیم و ازحقوق هم صنف خود دفاع کنیم. ما اینجا به دنبال نوشتن بیانیه یا طومار و جمع کردن امضاء نیستیم. چون این کارچنان توسط عده ای لوس و از حیظ انتفاع ساقط شده است که گروهی خوشحال برای مرگ مادربزرگ شاعری [که درنظرما محترم است] بیانیه صادرمی کنند و امضاء جمع می کنند. کارما این نیست. ما می دانیم که همین نوشته ی ما نیز گوش شنوایی نخواهد یافت و ما هم به این خیال باطل نبوده ایم. این نوشته فقط فریاد تظلم خواهی چند نویسنده است برای آزادی دوست دربندشان. این نوشته فقط ادای دینی است به رفیقی که درشرایط سختی و مشقت است. ما به رفیق خود می گوییم که اگر تو درامان نیستی ما به کنج ایمنی پناه نبرده ایم و نظاره کنیم. ما به تمام خوانندگان خود در هرنقطه ای می گوییم که همکار و دوست نویسنده ی ما بی گناه است و درخطر. ما درکناراو ایستاده ایم و ازهمه ی خوانندگان خود صمیمانه استمداد می جوییم.

 

همان منزل است این جهان خراب      که دیده است ایوان افراسیاب

نه تنها شد ایوان و قصرش خراب       که کس دخمه نیزش ندارد به یاد   

 اعضای " ده دقیقه به نه"

 

وبلاگ عصبانیت

 

کاش دستفروش بودی خلیل درمنکی

 رضا حیرانی

کاش معلم بودی خلیل درمنکی

کاش بازیگر سینما بودی خلیل درمنکی

کاش خواننده ی رپ بودی خلیل درمنکی

کاش عضو شرکت واحد بودی خلیل درمنکی

کاش راننده ی تاکسی بودی خلیل درمنکی

کاش میوه فروش بودی خلیل درمنکی

کاش کفاش بودی خلیل درمنکی

اصلا کاش دستفروش بودی خلیل درمنکی

فقط  نویسنده نبودی خلیل

چون اگر به جای نویسندگی هر شغل دیگری داشتی

از سوی هم صنفی هات تلاش بیشتری برای آزادی ات صورت می‌گرفت

کانون نویسندگان یعنی کشک چون برای این کانون خواب زده مرگ فلان آیت الله ارزش خبری بیشتری دارد تا تلاش برای آزادی یک نویسنده

کانون نویسندگان یعنی کشک چرا که برای کانون نویسندگان توقیف فیلم فلان کارگردان درجه چندم ارزش پشت پرده ای بیشتری دارد تا تلاش برای آزادی یک نویسنده

کانون نویسندگان یعنی کشک وقتی برای اعضای آن مصاحبه با فلان رسانه ی غربی ارزش بیشتری دارد تا تلاش برای آزادی یک نویسنده

و رفاقت در ادبیات یعنی کثافت محض وقتی برای اعتراض به دستگیری یک نویسنده نگاهمان به بی بی سی و صدای آمریکا باشد که چقدر در مورد این خبر مانور خواهند داد.

رفاقت در ادبیات یعنی کثافت محض وقتی نگران این هستیم که مبادا رسانه ای شدن خبر دستگیری یک نویسنده به او اعتباری بدهد که باعث کمرنگ شدن کارنامه ی ما در فضای ادبی باشد.

کاش دستفروش بودی خلیل درمنکی

کاش هرچه بودی نویسنده نبودی تا دستکم در این شرایط خیالت راحت بود که رفقای هم صنفی ات به همان اندازه که برای تحریم جشنواره های دولتی ، برای آزادی فلان خواننده ی رپ، برای رفع توقیف فیلم  فلان کارگردان و برای مراسم ختم فلان آیت الله و برای هزاران موضوع دارای موج رسانه ای دیگر زور می زنند و امضا جمع می کنند برای آزادی توی نویسنده هم دست به قلم خواهند برد بدون اینکه به تفاوت دیدگاهشان با تو در حوزه ی ادبیات، به اختلاف نظرشان با تو در مورد فلان نویسنده ی خارجی و هزاران اختلاف دیدگاه دیگر توجه می کردند همانطور که اهالی شرکت واحد در اعتراض به دستگیری اعضای هم صنفی خود اختلاف نظرشان در شیوه رانندگی و بلیط فروشی را بهانه قرار نمی دهند.

 








نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ دی ۱۳۸۸

 

برای زمین شعری آرزو می کنم

و نگهبانی مهربان با کلاه خودی ،

برای تو اتفاقی آرزو می کنم

و دستهایت را به رنگ لاجورد ،

برای ندانستنم اشتیاقی که بزرگ می شود

و آگاهی ام آنچنان که در چشم های روشنت می نشیند

نگاه اندوهگینت قلبم را تهی می کند از هرچه احساس می کنم

صدایم را از هرچه فریاد می زنم

موهایم را از هرچه باد

و هق هق بلوغی که زنده باد ، مرده باد خیابان هاست

تو در فنجان من می نشینی و قهوه ام را شیرین می کنی

و دستهای سترگت پروانه های شانه هایم را شکار می کنند

حس عمیقی که خرد می کندم .

 


به شکلی بی بازگشت می کشانیم

و پاره های تنم را عریان تر از پیش می کنی

آوازهایم لهجه ی تو را گرفته اند

و سلامم از دل زمین شنیده می شود

انتظار من به زودی پایان می گیرد

تو به دنیا می آیی

زودتر از پیش

آنگونه که من خواستمت

از مرزن آباد ها می گذری

و به من می رسی

بویت را از دشتهای جنوب استشمام می کنم.

 


زمینی که تو باید در آن گام بگذاری هنوز ساکنانش را نیافته

اگر تو را بیابد من چه خواهم کرد ؟

چقدر تنها خواهم شد و ریه هایم از بوی تو خالی خواهند شد

وانمود نمی کنم که به تو نزدیکم

نزدیکم ، آنچنانکه ...

هر چند باور نداری و فکر می کنی که تنهایی.




کلمات کلیدی :یزدان