این روبان کبود تر شد

قصد باران سکوت بود .ناودان نگذاشت.



نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸٧

این قصر که تخت من است

امپراطوری بزرگ مرگ بر تن تو از تمام انحناهای پیکرت یک ملودی می سازد

نت سومش از راست به چپ خوانده می شود

و مجبور است از بم ترین صدای محله برای پیش خواندنش استفاده کند

بم ترین زمین ، بم ترین روز ، بم ترین جادو

که یک علامت ضربدر است گوشه لباس دختران باکره

من از نیمرخ ات عکس می گیرم

و آفتاب درست نمی تابد روی یاخته هایم

جشن از سکوت می نالید و گریه می کرد

هر چند بزرگترین رد پا برای یک خرس مهربان بود که حنجره اش را به خروسی قرض داده بود

و صبح ها مردان محله با نعره بیدار می شدند و به جان هم نان به خانه می آوردند

نان فروش محله یتیم بود

و کوران همه جیب بر بودند

که مربوط به چند هزار سال پیش می شود

حماقت من بر پیچ های دامن خواهرم

که زالو می کشید به تنش از بی کسی

و جذر و مد این دریا نه بالا می برد و نه پایین می رفت

و خورشید از یقه ام تو می رفت

با درد

درد از بزرگ شدن

درد از شکیبایی را...... .








نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸٧

یه جورایی دیگه نمی دونیم قراره چه بلایی سرمون بیاد ، هر روز که سرمون و بلند می کنیم ( کنایه از صبح از خواب بیدار شدنه ) می بینیم یه نقشه جدیدی ریخته شده ، یه طرح جدید ، یه سرو صدای دیگه  که آقایان و خانم ها حالا به این سرگرم باشین ببینیم این مملکت قراره کارش به کجا بکشه دیگه چه نقشه هایی براتون  داریم .

البته که برداشتن یارانه ها رو عرض می کنم . اینم می دونم که  از دغدغه های بر و بچ دنیای مجازی نیست و مطمئناً نیست ولی خب بد نیست یه نگاه مردم نگارانه بهش بندازیم .

خب سه ماه بعد شد ما هم که حتماً فرم های مربوط به یارانه رو پر کردیم و عین گدا ها اجاره نامه به دست رفتیم دنبال یارانه بازی و از این در به اون در بزن که دولت معظم عزیز ( ؟ ) لطفی کرده و حقمون و که مدتها بود انگار دنبالش بودیم ؟؟؟ مانند ارزن بپاشه زیر پامون و ماهم نک نک نک نک بزنیم .

من واقعاً این چیزا رو نمیدونم فقط می دونم که این  طرح هم از اون طرحاس که بعد از 2 سال عزیزان طراح وما مردم مریض پرور چشممون و وا می کنیم و می بینیم که اجاره خونه یه آپارتمان 100 واحدی 45 متری شده دقیقاً ماهی 1 میلیون ناقابل و ما هنوز داریم ماهی 250 هزار تومن حقوق می گیریم . حالا چه جوری اجاره می دیدیم عرضم به حضورتون " امداد غیبی " .

ای بابا فکر کنم کشور کمونیستی داشتنم یه کفایتی می خواد که انگار ما تو اون حد و اندازه هام نیستیم . به طوریکه خود من می خوام برم فرم یارانه بگیرم ، چون این چیزا رو نمی دونم .

حالا دیگه از این چیزا هم که بگذریم می خوام پیشنهاد کنم که فیلم "همیشه پای یک زن در میان است" و که چهارشنبه گذشته اکران شد و ببینید . البته خبر ندارم CD قاچاقش اومده یا نه ؟ به هر حال بیاین و 2 ساعتی محیط سینما رو تحمل کنین .

من و دوستانم چهارشنبه در سینما قدس دیدیم و بنده دوباره شنبه این فیلم روبا همکاران که البته اکثراً خواب بودند در سینما فلسطین مشاهده کردم .

شاید بعد از مدتها یه فیلم  اکران شده که ارزشه 1000 تومن و نه 2000 تومن و نشستن توی سینما رو داره .

سینما فلسطین هم با این دک و پز یه تهویه مناسب نداشت و از گرما تلف شدیم و خانمهای همکار هم یکیشون چرت شبانه میزدند و دیگری هم از خستگی به بی سر و ته بودن فیلم اشاراتی داشتند ( البته احتمالاً فیلم تیغزن جناب داوود نژآد و ندیدیند ، ما که دیدیم می دونیم ). همچنین به علت شگفت انگیز بودن این سینمای بازسازی شده آدامسی به پشت شلوار همکارمان چسبیدن گرفت که خرسی بود فکر می کنم ( این هم از مزایای همشهری بی شعور  فرهنگی داشتن )

ولی خب این فیلم خود زندگیه که ایندفه کمال تبریزی دیدنی به تصویر کشیدتش .







 

نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ امرداد ۱۳۸٧

از سالهای قحطی

خاطره ها فقط شیرین بود

درین سالهای بی قحطی

خاطره دلتنگی اند

تنها

دلتنگی...............