این روبان کبود تر شد

قصد باران سکوت بود .ناودان نگذاشت.

از سه راه آذری گذر......

در یک روزنامه محترمی خواندم که "اگر دختر بخواهد ازدواج موقت داشته باشد بدون اذن پدر ، اشکال ندارد" و جمع کثیری از مراجع این مسئله را دسته جمعی تائید کرده و گویا که فتوا داده شده و تمام شده بود فقط دو سه نفر از آقایان مخالف بودند و اذن پدر را واجب دانسته بودند که آن هم جالب بود " دختر فقط با اذن پدر می تواند ازدواج دائم یا موقت داشته باشد و اگر دختری بدون اذن پدر عقد موقت یا همان صیغه شد ، گناه کرده است "بقیه متن بسیار جالب تر بود که در مورد خانه های عفاف بوده و چه مراجعی بله گفته بودن  به این پیشنهاد و چه مراجعی مخالفت کرده بودند و اینکه این موضوع بسیار زیاد از همه جوانب مورد پسند آقایان محترم این مرز و بوم هست و کسانیکه مخالفند یا خانم هستند یا احتمالاً زن ذلیلند و خانمشون گفته اند که جلوی جمع مخالفت کن .......... این هم از موحبتهای بزرگان به زنان ..................بعله  این از این

در راهروی اداره پلیس +10 که نوع بسیار بزرگ اشتغال زایی است وفعالیت برترش کارت سوخت است که اون هم بسیار اشتغال بوجود آورده  اعم از شغلهای کاذب ، غیر کاذب ، نیمه کاذب ، تمام کاذب ،با دقت  مشغول خواندن شرایط کثیری از شرایط ستاندن گذر نامه بودم :کل شرایط گذر نامه برای خانمها نوشته و طراحی شده است با روکش زر باف . ملاحظه کنید :" برای خانمهای مجرد زیر 18 سال ، موافقت ولیبرای خانمهای بالای 18 سال ،  موافقت وکیل و وصی و سرور و امام جماعت مسجد محلبرای خانمهای مطلقه ، طلاقنامه محضریبرای خانمهای شوهر مرده ، گواهی فوت از قبرستونبرای خانمهای متاهل ، موافقت محضری شده شوهرعکس خانمها با پوشش اسلامی بدون رژلب پر رنگ" آقای محترم شرایط خاصی نداشت چه زنش مرده بود چه طلاق داده بود چه کشته بودش چه مجرد بود و چه متاهل ، شرایط یکسان بود.

در میدان ونک به راهی می رفتم که گشت ارشاد عزیزمون در حال ارشاد کردن دختر خانمهایی ، ایشان را یکان یکان ، کشان کشان به سمت ماشینی تاریک می بردند .باز هم ارشاد فقط برای زنان و دختران این مرز و بوم ..........

مسئله حجاب و پوشش ( نوع مانتو و چادر و روسری ) طی لایحه ی بسیار مهمی در مجلس به تصویب جمع کثیری از نماینده گان خوش فکر و خلاق مجلس عزیزمون رسید . بعله بودجه میلیاردی مملکت دارد صرف زنان این مرز و بوم می شود .  

طی جلسه میان هیئت رئیسان در نیروی گشت ارشاد محترم ، اندازه استاندارد به سانتیمتر در مورد مانتو از بالا و پایین زانو تصویب و مقدار کوتاه بودن شلوار ، چه روی چکمه و چه توی چکمه و مقدار جریمه آن در ماه محرم و غیر محرم با اتفاق آرا تصویب شد و همه مسائل مهم کشوری و لشگری حل و ختم به خیر شد .  

شرکتی که در آن مشغول به کار هستم ، بهترین ساعت غذا خوردن و به آقایون اختصاص دادند . ساعت 13 الی 14 بعد از ظهر        و    خانمها 11.30  الی 12  که این ساعت صبحانه خوردن بعضی از دوستان می باشد (البته اگر اشتباه نکرده باشم) این تصمیم را آقایان برای خودشان گرفته اند صد البته ...... 

در دنیا کشور های بسیار زیادی وجود دارد که آقایان محترم کشورهای مختلف دنیا برای خوشگذرانی به آنجا می روند .کشورهایی که حالا بماند ولی خداوند در دنیای دیگری نویدش را به مردان نیک روزگار و زنان پاک دامن داده ولی عده کثیری از مردان مخصوصا ایرانی برای دستیابی به آن وعده ها و  دفع عقده های باکره ی شان که سخت آزارشان می دهد و نفرت از تمام روزمرگی های زندگی و از یادشان می برد به آنجا رفته تا زیستن در بهشت برین را که خداوند به آنان وعده داده زودتر از فرارسیدن مرگشان تجربه کنند . شاید دنیای دیگری اصلا نباشد یا اگر هست وعده ها  پوشالی بوده باشد و یا بالاخره هر گل یک بویی داره دیگه . بعله باز هم زنان و دوشیزگان هستند که زحمت دست به جیب شدن آقایون و بی بهره نمی زارن . و چه مسئولیت بزرگی که باز فکر کنم خدا به عهدشون گذاشته باشه ................ 

در جراید ، کتابها ، تاریخ ، همه و همه جا اسم زنان ، کودکان و پیران رو کنار هم می بینیم که این هم باز از نشانه های بزرگی زن و جایگاه پر از عطوفتشه که در کنار ضعفا نمایش داده می شه . برای این جنس ضعیف خیلی قوانین و مقررات وضع شده ، فکر کنم چون ضعیفه اینجوریه . 

از این ضعف و نقصان نهضت های فمنیستی بوجود آمدند و خواستند دادشان را از توی حلق مردم و کلا مرد های دیگه بستانند ، ولی حرفی برای گفتن نداشتند و بالاخره ساده ترین حرفها با محکمترین عمل ها در حد یک جک بامزه شنیده شد و تاثیر لحظه ایش همه رو به خنده  انداخت و به مرور از ذهن ها پاک شد . 

حرف آخر :مثل اینکه خیلی عصبانی ام ولی ، لطفا خودتون قضاوت که نه یه چیزی بگین ..........

  
نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٦
تگ ها :

پل حافظ-الوند

واحد خنده در مقیاس زمان

از فرط یخ زدگی

آکنده از تبسمی که سرد

آلاله ها بزرگ می مانند تا تو یاس برانگیز ترین تیتر روزنامه ها شوی

آمبولانس درست وسط میدان بود

روزها در بیمارستان صبر کردی

کسی آیا به سراغت آ.................مد

کسی به سراغت آمد که جذبه های لاغر این مرز و بوم به استقامتش پاداش دادند

باید بگویم 

مرگ در تاریکخانه با گروه آتش هماهنگ نشده بود .

 

 

  
نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ٧:٢٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٦
تگ ها :