این روبان کبود تر شد

قصد باران سکوت بود .ناودان نگذاشت.



نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٥

هوالعلیم

حتماْ شکست لحظه اندوه می رسد

با دسته ای چکاوک انبوه می رسد

حتماْ دوباره مثل گذشته قبیله ای

با یک نفر شبیه همین کوه می رسد

حتماْ دوباره مرد بزرگی که می شناخت

آئین و رسم توبه نصوح می رسد

حتماْ کسی که مثل کسی نیست عاقبت

بر عرشه سفینه یک نوح می رسد

پاروزنان به سمت دلم گام می نهد

مردی شبیه شعبده - چون روح می رسد

تا می رسد به من - اینجا جهنم است

شک کرده ام که اصلا ازین کوه می رسد؟

                                                      ۲۴/۹/۱۳۸۱

خیلی اتفاقی این شعرم و توی دفتر لیزر ترم آخردانشگاه دیدم . اگه خوندین نظر بدین اگه نخوندینم نخونین بابا - حیف وقت  و .....

پاینده باشید.