این روبان کبود تر شد

قصد باران سکوت بود .ناودان نگذاشت.


 

نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ خرداد ۱۳۸٥

سلام دوستان.

مدتهاست که نيومدم و چيزی ننوشتم . نمی دونم شايد خيلی در گير بودم شايد و چون خيلی در گير نبودم .

چند روز پيش شنيدم که در آريا شهر نيروی مقاومت بسيج طی مراسم باشکوهی دخترانی با شلوارها و روسری های کوتاه می گرفتند . البته صحت موضوع را دقيقاْ نمی دونم چون در تاکسی چند خانم و آقای راننده با هم طی گفتگويی ( که البته اغراق حرف اول را می زند )می گفتند که مادری برای آزاد شدن دختر دلبندش خواهش می کرد .

بله کاش اين محکم گيری ها و سختگيری ها در مورد تورم قيمت ها و کسانی که بی جهت قيمت يک جنس و بالا می برند بود و اين افراد و می گرفتند و ننه ای براشون گريه می کرد و با بالا رفتن ۲۰ هزار تومنی  حقوق کارمند های بخت برگشته ...۵۰ هزار تومن به مخارج اضافه نشه . نمی دونم مشکل از خود ما مردم يا از مسئولان يا مردم و مسئولان يا هرکی. نمی دونم . حتما اينطوره .