این روبان کبود تر شد

قصد باران سکوت بود .ناودان نگذاشت.


 

نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٥

 

من فكر مي كنم
هرگز نبوده قلب من
اين گونه
گرم و سرخ:

احساس مي كنم
در بدترين دقايق اين شام مرگزاي
چندين هزار چشمه خورشيد
در دلم
مي جوشد از يقين؛
احساس مي كنم
در هر كنار و گوشه اين شوره زار ياس
چندين هزار جنگل شاداب
ناگهان
مي رويد از زمين.
                         بدرود







 

نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٥

سلام.

سردار طلائی گفتند که می خوان با فساد اخلاقی مبارزه کنند . منظورشون زنهای خيابونی بود و خانم هايی که پاچه های کوتاه می پوشند يا مورد های کشف حجاب . گفتند که از ابتدای ارديبهشت می خوان اين کار و شروع کنند .

 

راستی واقعا فساد اخلاقی در جامعه ما چيه ؟ مبارزه باهاش چه جوريه ؟ مردم دوست دارن اين شلوار کوتا ها رو بگيرن يا دوست ندارن ؟ اصلاْ مردم چی ميخوان ؟سردار می خواد درست عمل کنه يا مسئله ريشه ای و اينجوريا حل نمی شه . نمی دونم ؟؟؟؟

راستی می دونين که قيمت طلا به صورت جهانی بالا رفته .چرا ؟ نمی دونم .

 اين طلا چيست که عالم همه ديوانه اوست .

و در آخر

خدا را در زمين بندگانی است که برای برآوردن نياز مردم کوشش می کنند .آنها در روز رستاخيز در امانند .

البته اگر بشه اين بندگان و پيدا کرد .

ياحق . بدرود تا بعد

 







 

نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ فروردین ۱۳۸٥

 سلام دوستان

امیدوارم ایام به کامتون باشد و خوش باشید . شعری و که برای يزدان گفتم می نویسم شاید خیلی هواش و کردم یا دلتنگشم ، نمی دونم ، در واقع این شعر عیدی بود از من به اون .

افول برف سکوتی درین زمستانم

و حرف حرف سکوتست ریشه در جانم

به شوق پیکر عریان تو چه شور انگیز

به تار و پود هوس بسته است ایمانم

حواس چندم من کل روز صرف شماست ؟

کز اشتیاق لبت عاشقیست عنوانم

نه از تسلسل باران ، نه از تمرکز برف

به اشتباه طبیعت دچار انسانم .........

                                    زهره

                              نوروز 1385

در ادامه بخوانید :

درین روزگار من و دو تن از همکاران ارجمندم طی مراسم باشکوهی که بر اثر منع اعزام ما به ویلایی در شمال کشور( به علت اتفاقات گهانی و ناگهانی و و جود راذل ها و اراذل ها در این خطه سر سبز در ایام تعطیلات نوروز ) به وجود پیوست در مرکز استان فارس ، نه پارس ، شهر شیراز حضور به هم رسانیده و شبها و روزهای زیبایی را در این شهر پر شوکت گذراندیم . ابتدا از بازار وکیل و مسجد و حمام شروع کرده و در ادامه به باغ ارم شداد و باغ عفیفه خانم و دلگشا و رکن آباد سعدی و حافظ شیرازی رسیدیم و در انتهای دیدارمان ، تخت پر از زیبایی جمشید رانظاره گر بودیم و نقش رستم را که عظمتی ست در برابر دیدگانمان و باور کنید که کعبه زرتشت به یادمان می ماند و مقبره زیبای اردشیر سوم . و از همینجا باطلاع رسانده که یزدان عزیز در مسافرتی به سرزمین چین اینجانب را تنها به شهری چنین اعزام گردانید و باید بگویم که بدون ایشان دلتنگ بودم و انقدر دلتنگ که در وصف نمی گنجد .

خوشا شیراز و وضع بی مثالش

کنار آب رکن اباد و گلگشت مصلی را

و چه بسا به علت معلولی چون شعر باشکوه حافظ و طبع روان سعدی پی برده و بازگشتیم .







 

نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ فروردین ۱۳۸٥

بهار حضور توست .

بودن توست .

نوروز            سال نو         بهار          مبارک.