من فكر مي كنم
هرگز نبوده قلب من
اين گونه
گرم و سرخ:
احساس مي كنم
در بدترين دقايق اين شام مرگزاي
چندين هزار چشمه خورشيد
در دلم
مي جوشد از يقين؛
احساس مي كنم
در هر كنار و گوشه اين شوره زار ياس
چندين هزار جنگل شاداب
ناگهان
مي رويد از زمين.
بدرود
سلام.
سردار طلائی گفتند که می خوان با فساد اخلاقی مبارزه کنند . منظورشون زنهای خيابونی بود و خانم هايی که پاچه های کوتاه می پوشند يا مورد های کشف حجاب . گفتند که از ابتدای ارديبهشت می خوان اين کار و شروع کنند .
راستی واقعا فساد اخلاقی در جامعه ما چيه ؟ مبارزه باهاش چه جوريه ؟ مردم دوست دارن اين شلوار کوتا ها رو بگيرن يا دوست ندارن ؟ اصلاْ مردم چی ميخوان ؟سردار می خواد درست عمل کنه يا مسئله ريشه ای و اينجوريا حل نمی شه . نمی دونم ؟؟؟؟
راستی می دونين که قيمت طلا به صورت جهانی بالا رفته .چرا ؟ نمی دونم .
اين طلا چيست که عالم همه ديوانه اوست .
و در آخر
خدا را در زمين بندگانی است که برای برآوردن نياز مردم کوشش می کنند .آنها در روز رستاخيز در امانند .
البته اگر بشه اين بندگان و پيدا کرد .
ياحق . بدرود تا بعد
سلام دوستان
امیدوارم ایام به کامتون باشد و خوش باشید . شعری و که برای يزدان گفتم می نویسم شاید خیلی هواش و کردم یا دلتنگشم ، نمی دونم ، در واقع این شعر عیدی بود از من به اون .
افول برف سکوتی درین زمستانم
و حرف حرف سکوتست ریشه در جانم
به شوق پیکر عریان تو چه شور انگیز
به تار و پود هوس بسته است ایمانم
حواس چندم من کل روز صرف شماست ؟
کز اشتیاق لبت عاشقیست عنوانم
نه از تسلسل باران ، نه از تمرکز برف
به اشتباه طبیعت دچار انسانم .........
زهره
نوروز 1385
در ادامه بخوانید :
درین روزگار من و دو تن از همکاران ارجمندم طی مراسم باشکوهی که بر اثر منع اعزام ما به ویلایی در شمال کشور( به علت اتفاقات گهانی و ناگهانی و و جود راذل ها و اراذل ها در این خطه سر سبز در ایام تعطیلات نوروز ) به وجود پیوست در مرکز استان فارس ، نه پارس ، شهر شیراز حضور به هم رسانیده و شبها و روزهای زیبایی را در این شهر پر شوکت گذراندیم . ابتدا از بازار وکیل و مسجد و حمام شروع کرده و در ادامه به باغ ارم شداد و باغ عفیفه خانم و دلگشا و رکن آباد سعدی و حافظ شیرازی رسیدیم و در انتهای دیدارمان ، تخت پر از زیبایی جمشید رانظاره گر بودیم و نقش رستم را که عظمتی ست در برابر دیدگانمان و باور کنید که کعبه زرتشت به یادمان می ماند و مقبره زیبای اردشیر سوم . و از همینجا باطلاع رسانده که یزدان عزیز در مسافرتی به سرزمین چین اینجانب را تنها به شهری چنین اعزام گردانید و باید بگویم که بدون ایشان دلتنگ بودم و انقدر دلتنگ که در وصف نمی گنجد .
خوشا شیراز و وضع بی مثالش
کنار آب رکن اباد و گلگشت مصلی را
و چه بسا به علت معلولی چون شعر باشکوه حافظ و طبع روان سعدی پی برده و بازگشتیم .


