این روبان کبود تر شد

قصد باران سکوت بود .ناودان نگذاشت.


 

نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٤

سلام به خودم . با تاخير زياد اومدم و ديگه ..... بايد ببينم چه خبره . نميتونم بگم سرم شلوغ بود ولی بود . نه کار جديد منظورم شعره می نويسم نه کار قديم .

فقط می خوام بگم : دلم می سوزد از باغی که می سوزد .

 







 

نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ مهر ۱۳۸٤

سلام دوستان

سه شنبه روز تولد کسی که مثل هيچکس نيست بود. کسی که مثل هيچکس نيست از نظر هر کسی يه شکلی داره .

مسيحی ها به شکل مسيح که يک مسيحی رنج کشيده است و پسر خداست و صليب به دوش داره

زرتشتی ها به شکل اهورا که يک زرتشتی پر و پا قرص ( نجات دهنده زمين )

يهودی ها به شکل يه يهودی سفت و محکم که اونها رو به وطن اصلی شون بر می گردونه .

مسلمون های شیعه به شکل یک مسلمون واقعی شیعه که وقتی تمام دلها بشکنه ، تمام زمین پر ننگ و بدی بشه خودش رو به داد مردم

می رسونه.

 

و مسلمونای سنی هم به شکل یک مسلمون تعصبی سنی که حق داره عدل و داد و تو همه دنیا بریزه و دنیا رو گلستون کنه .

 

ولی آیا واقعاً کسی که مثل هیچکس نیست شکل این چیزهایی که آدم ها تصور می کنند ؟ کسی که مثل هیچکس نیست هست .ولی کی و چه جوری میاد معلوم نیست ولی حتماً می یاد .

 

کسی می آید 

من خواب دیده ام که کسی می آید

کسی دیگر

 کسی بهتر

و مثل آن کسی ست که باید باشد

کسی که در دلش با ماست

در نفسش با ماست

در صدایش با ماست

و نان را قسمت می کند

و پپسی را قسمت می کند

و هرچه را که باد کرده باشد

و سهم ما راهم می دهد

من خواب دیده ام ....( فروغ فرخزاد)