این روبان کبود تر شد

قصد باران سکوت بود .ناودان نگذاشت.


 

نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٤

مرا تو بی سببی نيستی

به راستی

صلت کدام قصيده ای

ای غزل ؟

------------

يزدان عزيزم . به خاطر همه خوبيهايت بدی هايم را ببخش .

آه         تو می دانی

تو می دانی                 مرا

سر باز گفتن کدامين سخن است از کدامين درد .

---------

من وتو يکی دهانيم

من وتو يکی ديدگانيم

--------

يزدان عزيزم روز مرد درونت رو بهت تبريک می گم .

دوستان (مردان )روز مرد درونتون و روز پدرهاتون و تبريک می گم .







 

نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٤

«هوالغفور»

جزر ومد اين دريا فقط کودکان جذامی را نشانه رفته است

به دستهای خونی اين دشت هم نمی شود اکتفا کرد

اصلاْ جنگ بوده يا گوسفندان را به مناسبتی از اين قبيل قربانی کرده اند

هر چه بشود

کلاه هاتان را از سرتان در نياوريد

کودکان جذامی تا آخرين قطره نفسشان از آلاچيق ها دفاع می کنند

----------------------------------

شايد چرخ های اين طياره هم روی همين سياره به گل بنشيند

و بالاخره معلوم می شود

کدام تير و کمان است که بر زنان دشت شليک می کند

--------------------

بايد به جذاميان پناه ببريد

تکه هايشان از حصار ها می گذرند و بادبادکها را هوا می کنند .

                                         ( زهره )مورخ بيست و چهارم ماهی که هنوز نيامده

سلام آقای کاوه . بهتر است نشانی از خودتان بگذاريد ( يا اگر خواستيد ).







 

نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ امرداد ۱۳۸٤

انگشتهای مرا پک زدی

به این سیاهی از روز حرف که می زدی ...

تمام تن ها به ضخامت انگشتهایم شدند

تمام تن ها را پک زدی .........! ( زهره )     







 

نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ امرداد ۱۳۸٤

سلام دوستان خوب  . يه سوال داشتم . می خوام بدونم کدوم يکی از شما به جمله « از دل برود هر آنکه ( هر آنچه )از ديده رود » اعتقاد داريد ؟ نداريد ؟

 

اشتباه نکنید

من به جنازه هاتان هم نمی گریم

اشتیاق من به خاکتان از اعتماد دستهای مسیح بر صلیب بیرون آمده

               این نان مانده را

با دوستان یهودا قسمت کنید

                               تا اشتباه نکرده اید . ( زهره )

 







 

نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٤

گویی کسی میان پله های نردبام و گنجشک های کوچک پر بسته

 فاصله انداخته .

دوستان سلام . حرفی نيست جز اينکه:

خاکستری می شوی

می ریزی

و یک اشتیاق غریب آلایش تن تفته ات را دیگر گون می کند

وقتی چشمان مردی را در سبدی از خاک اره و سبوس می بینی .

و تو از آن من نیستی

وقتی سرود ملی ات را بلند می خوانی

و سرود ملی ات از آن خودت نیست

وقتی می ریزی و خاکستری می شوی .

 







 

نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ امرداد ۱۳۸٤

سلام

به علت تاخير در نوشته هام متاسفم.

الانم می خوام روز زن و روز مادر رو تبريک بگم و يه شعر خيلی شاهکار از مرحوم شهريار بنويسم . من سالها پپش اين شعر و شنيدم و تو ذهنم موند . شما هم بخونين حتماْ برای هميشه به يادتون ميمونه .اين شعر رو از طرف خودم و شهريار عزيزتقديم می کنم به همه مادران مهربون دنيا .( شايدم فراموش شده دنيا )

«هوالعليم»

آهسته باز از بغل پله ها گذشت

در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود

اما گرفته دور و برش هاله ای سیاه

او مرده است و باز پرستار حال ماست

در زندگی ما همه جا وول می خورد

هر کنج خانه صحنه ای از داستان اوست

در ختم  خویش هم به سر کار خویش بود

  بیچاره مادرم !

هر روز می گذشت از این پله ها     

                                 آهسته  

تا بهم نزند خواب ناز من

 

امروز هم گذشت

در باز و بسته شد

با پشت خم از این بغل کوچه می رود

چادر نماز فلفلی انداخته به سر

کفش چروک خورده ، جوراب وصله دار

او فکر بچه هاست 

هر جا شده هویج هم امروز می خرد

بیچاره پیرزن همه برف است کوچه ها 

بیچاره پیرزن همه برف است کوچه ها !

 

نه ، او نمرده است ، می شنوم من صدای او

با بچه ها هنوز سرو کله می زند

ناهید لال شو

بیژن برو کنار

کفگیر بی صدا دارد برای ناخوش خود آش می پزد .

  

پس این که بود

دیشب لحاف رو شده بر روی من کشید

لیوان آب از بغل من کنار زد 

                  در نصفه های شب

یک خواب سهمناک و پریدم به حال تب

نزدیکی های صبح

او باز زیر پای من اینجا نشسته بود

آهسته با خدا

راز و نیاز داشت 

             نه، او نمرده است

نه ، او نمرده است که من زنده ام هنوز

او زنده است در غم و شعر و خیال من

میراث شاعرانه من هر چه هست از اوست

کانون مهر و ماه مگر می شود خموش

آن شیرزن بمیرد ! او شهریار زاد !

«هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق»

  

باز آمدم به خانه   چه حالی! نگفتنی !؟

دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض

پیراهن پلید مرا باز شسته بود

انگار خنده کرد ولی دلشکسته بود:

بردی مرا به خاک سپردی و آمدی ؟

تنها نمی گذارمت ای بینوا پسر

می خواستم به خنده در آیم ز اشتباه

اما خیال بود          ای وای مادرم !

                                                «محمد حسین شهریار»  

خوب بود نه !

شهريار در مصاحبه ای که خيلی قديم ازش شنيدم از شعر های مادرش صحبت می کنه و می گه اولين سوسوهای شعر رو ازمادرش ديده و شنيده مثل شعر های محلی و ترکی و عاميانه .

 







 

نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٤

سالروز مرگ احمد شاملو ۳/۵/۸۴ به امامزاده طاهر رهسپار شده با موتوری زير پايمان ( گر چه پايمان لنگ شد باز رفتیم ) .روح آن شاعر عزيز شاد .

آه دريغا دريغ

 هنگامی که به کيميای عشق احساس نياز می افتد

همه آن دم است

همه آن دم.

-----------------------------------------------------------------

بگو برهنه

برهنه به خاکم کنند

که بی شائبه حجابی با خاک در آميختن می خواهم .

------------------------------------------------------------------

 

 

 

 







 

نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ امرداد ۱۳۸٤

-    انسان قوت های خود باور داشته و بدان بالیده ، هر آنچه که دارد  و نقصان خود را هر آنچه داشته و از آن رنج می کشد . ( ؟)

 

-  پس عیسی باز بدیشان خطاب کرده گفت من نور عالم هستم . کسی که مرا متابعت کند در ظلمت سالک نشود بلکه نور حیات را یابد . آنگاه فریسیان بدو گفتند تو بر خود شهادت میدهی پس شهادت تو راست نیست .

عیسی در جواب ایشان گفت : هر چند من بر خود شهادت میدهم شهادت من راست است زیرا که میدانم از کجا آمده ام و بکجا خواهم رفت لیکن شما نمیدانید از کجا آمده ام و به کجا میروم . ( انجیل یوحنا – باب هشتم – سطر 12 و 13 و14 و 15 )