این روبان کبود تر شد

قصد باران سکوت بود .ناودان نگذاشت.

 

جنگ ها شروع می شوند

و با گذشت سالها

دوباره ازمراتع بزرگ خبر رسیده

که گله ای، نه به انتظار نان ، استخوان ، گوشت ، مرده اند .

جنگ ها دوباره شروع می شوند

و عده ای که بیطرفتر از همه نشسته اند

یک طرف

 پر از گلوله می شوند . ( زهره )

۳۰ / فروردین /۱۳۸۲

نمی دونم چرا ولی اين شعر و نوشتم .تقديمش می کنم به خودمون که حالا بايد بشنويم و ببينيم که با نخست وزير کشور همسايه ( بعد از اون ۸ سال )دست دوستی داديم .

  
نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ امرداد ۱۳۸٤
تگ ها :

 

سلام دوستان . می خوام نفس عمیقم و کامل کنم ،تقریباً پنج شش سال پیش دوستی در شهر قم داشتم . اون شاعر خیلی خوبی بود . کتاب شعر هم داره البته شعر های اولیه و قدیمی شو چاپ کرده بود . اون و شعرهاشو دوست داشتم .

خیلی وقت ها بهش فکر میکنم . اون و گم کردم . نمی دونم چرا ؟ خودمم بیشتر وقتا به این موضوع فکر می کنم که چرا با وجود اون همه دوستی گمش کردم .حالا بیشتر وقت ها نفس عمیق می کشم شبیه آهی که از روی تاسف و اینا........

یک شعر ازش می نویسم . شاید رضایت نداشته باشه . ولی شعر بسیار قشنگیه ، حیف نخونید.

 از دوستانی که این دختراهل قم به نام شیرین خسروی را میشناسند، به من بگن . متشکرم.

 

 

از تمام شهر من آزرده بودم بر درخت

آه آنشب من پناه آورده بودم بر درخت

 

بس که سردم بود از بس که دلم لرزیده بود

مثل یک گنجشک باران خورده بودم بر درخت

 

نه نمیشد گل کند حسی که پروازم دهد

بس که آن شب خسته و افسرده بودم بر درخت

 

آخرین گلبرگهای دفترم را باد برد

مثل یک شاخه گل پژمرده بودم بر درخت

 

بوسه های سرخ باران می وزید از آسمان

اینقدر گیلاس را نشمرده بودم بر درخت

 

یکشب اینجا یک نفر تصویر خود را دیده بود

من به راز مبهمی پی برده بودم بر درخت

 

با طنابی روی یک شاخه خودش را دار زد

کاش آنشب ، کاش من هم مرده بودم بر درخت

(شیرین خسروی)

این شعر رو سر کلاس شعر دانشگاه آزاد قم برام نوشت به درخواست خودم مورخ 1/خرداد/1379

از یابنده تقاضا می شود در نظر خواهی بنویسه، مژدگانی هم نداریم.

 

  
نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ امرداد ۱۳۸٤
تگ ها :

نفس عميق

اينم عنوان متن بعديه که ميخوام بنويسم .

حالا می نويسم . البته با فيلم زيبای نفس عميق اشتباه نشود .

  
نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٤
تگ ها :

 

«هوالغفور»

پتيارگان شهر

قديس وار

دروازه های شهر را بر مردان جنگهای صليبی می گشودند

 تا شايد اين غروب

 جشن عروسی بانويی از سلاله زادن

بر يک صليب نرم

تن              جا                  کند. ( زهره )۱۳۸۲

  
نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٤
تگ ها :

 

دوستانی که اهل شعرن . خوشحال می شم تو نظر خواهی بيان تا من از سايتشون استفاده کنم . دوست دارم شعرهاتون و بخونم .متشکرم

 

این قاعده های درشت

قاعده گی تمام دوشیزگان جوان را عقب می اندازد

من انصراف خودم را از لبه های پرتگاه اعلام می کنم

از قاعده دیگری حل کنید سلولهای جنینی راکه ناخواسته

از پهلوی زنی شیرده بیرون آمده ،

به سمت لبهای پرتگاه دیگری ببرید ،

کرکسهای این پرتگاه سالهاست سیر شده اند !  ( زهره ) 20/ خرداد / 1381 کلاس مکانیک آماری

 

  
نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٤
تگ ها :

 

سلام دوستان

بازم برام بنويسيد . از نظراتون خوشحال می شم.

اينم يه شعر که تقديمش می کنم به يزدان عزيزم

 

منتظر فعل های مضارع باشید

من همین حالا از یک مزایده بزرگ می آیم

به سمت خانه ام می روم

دستهایم توی جیبم تلوتلو می خورند

باور می کنم این فنجان کوچکی که خریده ام را ،    داشتم می خریدم .

و باور می کنید که فقط می توانم  .............

حالا از یک اسقف بزرگ از شکست می پرسم

او هم از یک مزایده بزرگ می آید و احساس پیروزی می کند ! ( زهره )

  
نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٤
تگ ها :

چه عجب معرفی

سلام

يک دوست خوب درست همين امروز بود که به من گفت اين چی بود برام فرستاده بودی !شعر های کيه !

اولش تعجب کردم. ولی خب ديدم من اصلاْ اسمی از خودم نبردم .

من زهره يحيايی هستم و اين شعر ها مال منه . البته مال من غلطه . چون شعر مال کسييه که ازش لذت ببره .

در هر حال اين شعرها رو من نوشتم . سالهای پيش نوشتم . البته منظور از سالهای پيش ۳ يا ۴ سال اخيره .بيوگرافی خاصی ندارم . همينم و بس .پ

و اين منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد............

 

  
نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٤
تگ ها :

 

باران وقتی باريد

که مورچه ها در ۵۹۸ متری به آب رسيده بودند

و ديگر هيچ پرنده ای آواز نميخواند .

قم - ۲۵/ مرداد /۱۳۸۱

  
نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٤
تگ ها :

 

سلام دوستان

عطف به پيغام مهدی بايد باستحضار برسونم که دوران دانشگاه دوران خوبی بود و خاطرات زيادی برامون داشت ولی استاد رئوفی نه .

من قدرشو دونستم بابا - ديگه - ای بابا ......................

در معبر من

ديگر

هيچ چيز نجوا نمی کند :

نه نسيم و نه درخت

نه آبی در گذر .

احمد شاملو( سرود آوارگان )

 

  
نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٤
تگ ها :

 

خدا به ضربه قابيل افتاد

نه از چشم شما

از چشم هابيل .

  
نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٤
تگ ها :

 

گياهان از فقر می  رويند

درندگان از قدرت

بايد سخاوت فرسنگها را طی کنيم

تا به چند کيلومتری دريانورد پير برسيم

که همه کوسه ها را پری دريايی می بيند .

که خيلی هم سخته

۸۰/۱۱/۳۰  سر کلاس هواشناسی با استاد رئوفی اين و نوشتم

واقعاْ کلاس عذاب آوری بود . تو اون کلاس بود که فهميدم هوارو فقط امثال اون استاد می تونن بشناسن و بس .

  
نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٤
تگ ها :

 

دست مرا بگیر ، همراه من بیا

شاید کسی نگفت ، ایندفعه را کجا ؟

هی دور می شویم ، دور از زمین و اشک

از خاک و خنده دور، سمت فقط خدا

آنجا کنار برج ، یک خانه بزرگ

در انتظار من ، در انتظار ما

با بغض هایمان یک جاده می کشیم

سوی بلوغ باد سوی ستاره یا ،...

یک صندلی زرد با تکه ای طناب

اول که می رود ، یا من و یا شما؟

فرقی نمی کند چشمان خود ببند

دست مرابگیر، دیگر نگو چرا ؟

دوستان اين غزل خيلی قديمی ولی من دوستش دارم .

خيلی خوشحال می شم نظر بديد.

  
نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ تیر ۱۳۸٤
تگ ها :

 

می آیی

سراسیمه

به شمالی ترین جنوب مزرعه من

آنجا که بر خاک خدایان نشسته ام

و دستهایم بر جمجمه انسانی ست که روزی آمده بود

به شمالی ترین جنوب مزرعه من !

  
نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ تیر ۱۳۸٤
تگ ها :

 

عاقبت سپيده نزده صدای تيربار آمد

صبح گنجشک ها را جارو می کردند .

زهره

  
نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٤
تگ ها :

 

هابيل اين قصه نمرده است

فقط سکوت کرده

شايد دوباره زبان بايد

با لهجه ای به صراحت قابيل

زهره

  
نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ تیر ۱۳۸٤
تگ ها :