این روبان کبود تر شد

قصد باران سکوت بود .ناودان نگذاشت.


 

نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٤

سلام

امروز دلم خواست يک غزل از خودم بنويسم . ولی حيفم اومد اين صفحه رو اينجوری سياه کنم ياد منزوی افتادم . نمی دونم چرا ياده يه غروب توی پارک لاله جلوی نگارخانه لاله .اينم يه غزل زيبا از شاد روان حسين منزوی .

با هر تو و من ، مايه هاي ما شدن نيست
 هر رود را اهليت دريا شدن نيست 


 از قيس مجنون ساختن شرط است اگر نه
 زن نيست انديشه ي ليلا شدن نيست


بايد سرشت باد جز غارت نباشد
 تا سرنوشت باغ جز يغما شدن نيست


 در هر درخت اينجا صليبي خفته ، اما
 با هر جنين ، جانمايه عيسي شدن نيست


 وقتي كه رودش زاد و كوهش پرورش داد
 طفل هنر را چاره جز نيما شدن نيست


 با ريشه ها در خاك ،‌ بي چشمي به افلاك
 اين تاك ها را حسرت طوبي شدن نيست


 آيا چه توفاني است آن بالا كه ديگر
 با هر كه افتاد ، اشتياق پا شدن نيست


 سيب و فريب ؟ آري بده . آدم نصيبش
 از سفره ي حوا به جز اغوا شدن نيست


 وقتي تو رويا روي اينان مي نشيني
 آيينه ها را چاره جز زيبا شدن نيست


 آنجا كه انشا از من ، املا از تو باشد
 راهي براي شعر جز شيوا شدن نيست ...........حسين منزوی



 







 

نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ بهمن ۱۳۸٤

هوالجميل

سلام

درست روز دوم بهمن ماه بود که اینجانب حوالی ساعت چهاربعد از گذراندن هشت ساعت کاری متنوع ( متنوع از آن جهت که دستگاه فاکس بنده به خرابی پیوسته لذا مجبور به رفتن به اتاق مدیر بسیار محترم عامل گردیده و همچنین پشت کله مدیریت را از ابتدای شروع ارسال تا به انتها نگریسته و لذت بسیار از نهایت موهایشان برده و چه تنوعی که زبان از وصفش مانده است قاصر ) به همراه همکاری از همکارانم با لیوانی از ذرت مکزیکی در دست در میدان ونک در ایستگاه اتوبوس ایستاده و لحظاتی شگرف را از ساعت چهار و پانزده دقیقه قریب بر چهل دقیقه ناقابل ( ناقابل از این جهت که وقت خانم های به ظاهر شاغل ایرانی آنقدر ارزش دارد ، که پشکلی در یکی از مدرنترین خیابان های واشنگتن ) ایستاده منتظر یک فقره اتوبوس که ناگهان یک راس اتوبوس دیده شده و به علت بند بودن ایستگاه به دست و پای عده ای از مسافر قاپان به دلیل شگفت انگیزه نبودن افسر وظیفه شناس و رشوه نگیر در این میدان باشکوه ، راننده نتوانست اتوبوس را به ایستگاه رسانده و طی مراسم باشکوهی در های اتوبوس را در میان خیابان پرفیض ملاصدرا گشوده و فرمان حمله دادند . باری من و همکار دل نازکم( نفر دوم و سوم واقع در صف طویل اتوبوس ) شاهد حمله غریب و سلحشورانه مردم همیشه در صحنه مان شدیم و چه بسا به همشهریانمان غبطه خوردیم که چه آسوده با له کردن یکدیگر بر صحنه مبارزه می تازند و صندلی ها را اشغال می کنند . این شد که اینجانب که پس از هشت ساعت پر رفت و آمد در فضای متنوع محل کار به انواع عضلات و قوزک پایم فشاری دوچندان از درد آمده بود در میان اتوبوس بر پا ایستاده و لبخند می زدم و بر دلم حرف هایی از قبیل حرف هایی که چه بر زبانم بیاید چه نیاید تاثیرش فقط حضور درد در دلم بود مانده شده بود و چه بسا تا به همین امروز ..................................بله اينگونه بود و چون می گذرد غمی نيست . تا بعد







 

نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ بهمن ۱۳۸٤

اينم يک شعر از م.آزاد ( خدا بيامرزد او را )

باد ها در گذرند

بايد عاشق شد و خواند

بايد انديشه کنان پنجره را بست و نشست

پشت ديوار كسي مي گذرد

بايد عاشق شد و رفت چه بيابانهايي در پيش است
رهگذر خسته به شب مي نگرد
مي گويد
چه بيابانهايي ! بايد رفت
بايد از كوچه گريخت
پشت اين پنجره ها مرداني مي ميرند
و زناني ديگر به حكايتها دل مي سپرند

پشت ديوار كسي درياواري بيدار

به زنان مي نگريست

چه زناني كه در آرامش رود

باد را مي نوشند

و براي تو براي تو و باد

آبهايي ديگر در گذر است
 بايد اين انديشه كنان مي گويم
رفت و از ساعت ديواري پرسيد و شنيد
و شب و ساعت ديواري و ماه
به تو انديشه كنان مي گويند

بايد عاشق شد و ماند

بايد اين پنجره را بست و نشست

پشت ديوار كسي مي گذرد

ميخواند بايد عاشق شد و رفت بادها در گذرند ................







 

نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ بهمن ۱۳۸٤

سلام دوستان .

يکی ديگه از شاعران معاصر هم درگذشت .

 م . آزاد ( محمود مشرف آزاد تهرانی )

که پريشادخت شعرش هم داره از بالای کتابخونه به من چشمک می زنه هم دنبال منوچهر آتشی و شاملو و خيلی های ديگه رفت .( می گم اگه نويسنده يا شاعر هستيد الان وقت وقته مردنه ببينيد همه کار درست ها دارن می رن ها . گفته باشم )

اين شاعر كه ‪ ۱۸‬آذر ‪ ۱۳۱۲‬در تهران متولد شد فارغ‌التحصيل دانشكده ادبيات دانشگاه تهران بود.

نخستين كتاب اين شاعر با عنوان "ديار شب" در سال ‪ ۱۳۳۴‬با مقدمه "احمد شاملو" منتشر شد.

"آيينه‌هاتهي‌است"، "قصيده بلند باد"، "با من طلوع كن"، "گل باغ آشنايي"، و "بايد عاشق شد و رفت" از ديگر آثار منتشر شده اين شاعر است.

خب زياده عرضی نيست . تا بعد............







 

نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ بهمن ۱۳۸٤

هوالعليم

دوباره می رسم اينجا کنار تاريکی

و سوت می کشد آری قطار تاريکی

و می رسيم من و تو به آخر اين خط

برای ماندنمان هم بيار - تاريکی -