این روبان کبود تر شد

قصد باران سکوت بود .ناودان نگذاشت.


 

نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳۸٤

يا هو

درست عصر ها

پنجره ها باز می شد

تو به شکل نو بهار بودی

و استقبال آسمان از حضور تو باران بود

من واپسين لحظه تو را ديدم

آنزمان که عاشق دستهای باد شده بودی و

 رفتی .







 

نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳۸٤

هوالغفور

خدا هم به تظاهرتان خيره مانده است

و از شانه های زمين فقط گهواره خالی می روياند

سرود ملی تان

                  ای مردم زمين

                                     خيانت باد .







 

نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٤

به محتويات معده دريا قسم می خورم

که تا همين چند لحظه پيش قزل آلا نخورده بودم

-مادام به من يک دستمال می دهيد؟

- ژوزفين آرام دستهايش را پاک می کرد

-خون توی راهرو را چه کار کنيم .

فردا بهش فکر می کنم الان خيلی خسته ام .

انجيل رو بيار بايد بالای سر جسد يه آيه بخونم .

و بعد چون عيسی ديد که همه چيز به انجام رسيده است تا کتاب تمام شود گفت : تشنه ام * و در آنجا ظرفی پر از سرکه گذارده بود * پس اسفنجی را از سرکه پر ساخته و بر زوفا گذارده نزديک دهان او بردند* چون عيسی سرکه را گرفت گفت تمام شد و سرخود را پائين آورده جان بداد*

                                                     باب نوزدهم از انجيل يوحنا آيه ۲۸ تا ۳۱

 







 

نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٤

کره زمين مال مردم با پشتکار است . ( مثل آلمانی )

يا هو

جوجه کلاغ انتظار می کشد

و

مادر دارد در ازدحام يک گروه منسجم فمنيستی آشپزی می کند

مردم دروغ می گويند

اين هيئت هم به اسم دفاع به هيات خانه ای ساختگی در آمد

که از کودکی سر می بريدند

و

تن ها با اسلحه ای به دست به جنگ می ر فتند .

به حيثيت توده ها بر نخورد

بالاخره با فشار اين ابر ها برف فراوان می بارد

و همه جا را سفيد می کند ...............!







 

نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ۱:٥٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٤

جواب نامه های درخت فقط  يک جمله بود

ـ برگ هايت را دوست دارم ـ

جوجه کلاغ منتظر بالهای سياه مادر

از التهاب می لرزيد .

درخت افتاد .......................

افتاد

برگهايش را دوست دارم







 

نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ دی ۱۳۸٤

سلام دوستان

 

می خوام چند تا جمله از این ور و اونور براتون بگم :

 

-         اگر همه چیز مهم باشد ، پس بدان هیچ چیز مهم نیست .

                              از کتاب چهار دغدغه مدیران نوشته پاتریک لنچیونی

 

-         می توان رهبر مردم نبود ولی آنان را دوست داشت ، اما بدون عشق به مردم نمی توان آنها را رهبری کرد .              

                                      از کتاب رهبری نوشته جان ماکسول

 

-        هرگز عزم تغییر فرهنگ نکنید . کار را به عزم گشودن گره ای از کارها آغاز کنید .

                               از کتاب فرهنگ سازمانی  نوشته ادگار شاین

 

-     زندگی ارزشمند تر از آن است که به امید فرا رسیدن دوران بازنشستگی کار کنیم .

          از کتاب ماهی! نوشته استیفن سی لاندن و هری پل و جان کریستنسن

 

      -   نیرومند ترین یا هوشمند ترین گونه ها نیستند که باقی

 می مانند .آنهایی می توانند به زندگی ادامه دهند که با تغییرات محیط سازگار شوند .     

                             از کتاب باز مهندسی فراگیر نوشته جیمز چمپی

 

 

اميدوارم خوشتون اومده باشه ............ 







 

نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ دی ۱۳۸٤

خلاصه .........

گیجم ، گیج از بوی کافور و کتاب ............

 

با این قطرهای بلند بلند که بستگی به قیمتش دارند .

 

 درهر حال من پهنای موجی که به گوشم می رسد را خوب به یاد دارم .

 

 دیروز از مقادیر چشمداشتی می گفت امروز از Ket ها و Bra های این مقادیر می گوید .

 

 نمی دانم آخر تمام این حرفها به کجا می رسد

 

 یعنی من می فهمم کدام خدای من است ؟

کجا خانه من است ؟

بر سنگ بنا شده یا نه ، زیر همین چادر سیاه است ؟

 

شاید اینهمه عدم قطعیت را به یک ذره یا موج سپردم ،

 

 گفتم برود هرچه دلش می خواهد پهن تر شود

 

تا بی نهایت عرفان نه تا بی نهایت کوانتم !        18/3/1380

------------------------------------------------- تمام







 

نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٤

سلام دوستان

فيلم مکس يا مکث را ديروز طی مراسم با شکوهی در اتاقی تاريک به اندازه اتوبوس به نام سالن شماره ۳ سينمای فرهنگی عصر جديد با صفحه ای لرزان  در کنار همسر خسته ام ديدم . جالب بود برام . ولی خب به هر حال نوشدارويی بود بعد ازمرگ سهراب . البته نوشدارو که نه يه دل خنکی بود از ازای در آوردن جوانان  بعد از ۸ سال رياست  جمهوری محبوب جوانان .طی نقد لذت بخشی که در روزنامه ايران خوانش کردم منظور دقيقاْ همين بود اما...........

سبک و سياق کمدی لحظاتی ساخت وصف ناشدنی 

باری  خنده ای هم  داشت و کلا فيلم بدی نبود . به ديدنش می ارزيد هم به بليط ۱۰۰۰ تومنيش و باقی قضايا ......... تا بعععععععد







 

نویسنده : زهره یحیایی ; ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٤

هوالعليم

می نويسم برای کسی که ارکيده سفيد و...................

=============

مکعب سياهی ست

در پناهگاه گردی زيبای زمين

آرام دستهای باد را بگير

سالروز مرگ اقيانوس

پرواز در مکعب سياه آغوشی باز می خواهد از ارکيده.

ارکيده سفيد

رکعت ريا را در رستاخيز زمين به جا آر.